تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع التواريخ ( تاريخ افرنج و پايان قياصره ) ( فارسى ) — صفحة 45

مساهمون:

ص٤٥
معنى آن پدر پدران « 1 » باشد ، و او را خليفهء مسيح ع « 2 » مىدانند ؛ مرتبهء دوم قيصر « 3 » . و به زبان افرنجه قيصر را « انپرور « 4 » » گويند ، معنى آن سلطان سلاطين « 5 » باشد ؛ مرتبهء سوم « ريدافرانس » « 6 » كه معنى آن پادشاه پادشاهان « 7 » است . و « انپرور » كه قيصر است ، پادشاهى به ابوّت ندارد ، او را به حسب زيادت استعداد از ميان جمعى مستعدّان اختيار مىكنند و به پادشاهى مىنشانند ؛ و « ريدافرنس » پادشاهى به ميراث دارد ابا عن جد ، و اكنون بغايت معظم و معتبر است ؛ و در تحت فرمان او دوازده پادشاه « 8 » باشند ، هر پادشاهى را سه ملك « 9 » مطيع . مرتبهء چهارم : رى « 10 » كه معنى آن ملك و خداوند باشد ؛ و مرتبهء پاپ تا غايتى بلند و بزرگ است كه هرگاه كه خواهند كه قيصرى را نصب كنند ، هفت كس از معتبران كه جهت آن تعيين‌اند در آن باب كنكاج كنند ، سه « مرحسيا » « 11 » و سه امير بزرگ و يكى پادشاه ؛ و در جمله اعيان فرنگ بحث كنند تا قرب ده كس را برگزينند ؛ از ميان آن ده يكى را كه به زهد و صلاحيّت و كفايت و عفّت منسوب باشد ؛ و به امانت و ديانت و ثبات و وقار و حسن‌اخلاق و شرف و كمال نفس موسوم بعد از استقصاء تمام اختيار كنند ؛ و تاجى از نقره بر سر او نهند . در ملك الامانيّه « 12 » كه به زعم افرنج آن ولايت را ثلث ربع مسكون مىنهند ، و از آنجا به ولايت لنبرديّه « 13 » آيد ، آنجا تاجى از پولاد بر سر او نهند ؛ و از آنجا به روميّه « 14 » كبرى شهر پاپ آيد ، و پاپ تاجى از زر به هر دو پاى بردارد و بر سر او نهد . بعد از آن او خود را بيفگند تا پاپ پاى بر سر و گردن او
هامش
( 1 ) .Pidar - i Pidaran( 2 ) .Maslh( 3 ) .Kaisar( 4 ) .Anparur ( Emperor )( 5 ) .Sultan - i Salatin( 6 ) .Rey de Frans( 7 ) .Padisah - i Padisahan( 8 ) .Padisah( 9 ) .Malik( 10 ) .Rey( 11 ) .Marhasja ' Amir - i buzurg( 12 ) .Alamanijjah( 13 ) .Lunbardijjah( 14 ) .Rumijja - ji Kubra