تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع التواريخ ( تاريخ اغوز ) ( فارسى ) — صفحة 11

مساهمون:

ص١١
رسيده ، نام او بوشى خواجه « 1 » ، كه به لغت تركى مردى پير بود ، و به مغولى بيليگ‌قوبى « 2 » گويند ، و به تركى پيران را خواجه همانا كه لفظ خواجه در اصل وضع تركى بوده است نه پارسى و نه عربى ، و او را پسرى قره‌سولك « 3 » نام بود . پدر به پسر گفت : به راهى نادانسته مىرويد و در ميان شما پيرى دانا نيست كه اگر مشكلى بيفتد شما آن را چگونه كنيد . مرا با خود نگاه داريد كه روزى شما را به كار آيم . پسر گفت : اى پدر ! خلاف فرمان اغوز « 4 » چگونه توانم نمود . عاقبت او را در صندوق تعبيه كرد به تعميه بر شتران با خود روانه كرد . چون به كرل « 5 » و باشغرد « 6 » رسيدند ، ايشان قومى جبّار عيّار بودند و هرگز سر از كبر و نخوت به هيچ جهاندارى فرو نياورده . نام پادشاه ايشان قراشيت « 7 » . فى الجمله كرل و باشغرد به ايلى درآمدند و مال بر گردن گرفت . از آنجا چون روانه شد ، در راه بيابانى پيش آمد [ بىآب ] كه قطره‌اى آب به قطره‌اى گلاب حاصل نمىشد . قره‌سولك حال تشنگى خلايق به پدر باز نمود . [ 5 ] بوشى خواجه گفت كه چند سر گاو را بر يكديگر بسته بدوانيد تا سخت تشنه شوند . آنگاه رها كنيد . هر جا كه آن گاوان سم بر زمين مىزنند نشان آب بود در آن زمين . قراسولك همچنان كرد . آب برآمد و خلايق سيراب شدند . چون اغوز آن حال مشاهده كرد ، او را سيورغاميشيها فرمود و او را يورت‌چى « 8 » همه اولوس گردانيد ، و از آنجا به اتيل « 9 » آمد به موضعى كه نام آن اوروق اونقران لوك ياتوب « 10 » است . مردم آنجا چون آوازهء وصول اغوز بشنيدند ، عزيمت هزيمت جزم كردند و چهارپايان و خواستهء فراوان بگذاشت . چون لشكر به كنار آب رسيد ، مردم در او نگاه مىكردند ، از صفاى آب آلات زر و سيم از
هامش
( 1 ) .Busi - HOga( 2 ) .Bilig qubi( 3 ) .Qar Suluk( 4 ) .Oguz( 5 ) .Karal ( krl )( 6 ) .B sgrd( 7 ) .Qarasit( 8 ) .Jurtci( 9 ) .Itil( 10 ) .Unqr n luk J tub