اوشر « 1 » ، بيكدلى « 2 » .
بعد از اين استخوان پادشاه نبودهاند آن است كه اميرى را از امراى شاه ملك « 3 » كه نوكر قينيققرغوت « 4 » بود نام او سالور « 5 » ديكلى نيز گفتندى به وقت هزيمت شاه ملك تمامت امرا به مرو جمع آمدند و سالور به اتّفاق ده هزار سوار كه حشم او بودند كوچ كرد و به حدود خراسان « 6 » درآمدند ، به جانب قهستان « 7 » و طبس « 8 » و اصفهان « 9 » سالها تاختن مىكرد . عاقبت چون سلجوقيان « 10 » بر ممالك مستولى شدند ، اين سالور به ايشان پيوست ، و مدّتى مديد ملازمت بنمود . عاقبت فرزندان او به جانب فارس « 11 » رفتند و آن ديار بگرفتند ، و اتابكان فارس كه تازيك ايشان را سلغرى « 12 » مىخوانند همه از نژاد وىاند .
و اميرى ديگر نام او [ ] با يك هزار سوار كه از آن نيمهء جيحون « 13 » يورت داشتند ، و مقام به قيشلاق ييلاليك « 14 » و كوه بالقان « 15 » هم به حدود خوارزم « 16 » رفت ، و اولاد او قتلغ بيك « 17 » و قزان بيك « 18 » و قرامان بيكاند « 19 » ، و هنوز اعقاب او برقرارند ، و تراكمهء روم « 20 » چون قرامان و اشرف « 21 » و غيرهما ، به وقت آنكه سلطان طغرل « 22 » سلجوقى به روم رفت ، بيست هزار سوار تركمان با او بودند . چون او بازگشت ، ايشان در آنجا متمكّن شدند . امير و مقدّم ايشان ارسلان سلطان « 23 » بود از نژاد قينيق ، و همچنين به وقت تفرّق
هامش
( 1 ) .Awsar( 2 ) .Bik . D . li( 3 ) .S hmalik( 4 ) .Qiniq Qirgut( 5 ) .S lur( 6 ) .Horasan( 7 ) .Quhist n( 8 ) .Tabas( 9 ) .Isf han( 10 ) .Selguq( 11 ) .F rs( 12 ) .Salguri( 13 ) .Gayhun( 14 ) .Jil lik( 15 ) .B lq n( 16 ) .Hwarizm( 17 ) .Qutlug - Bek( 18 ) .Q z n - Bek( 19 ) .Qaram n - Bek( 20 ) .Rum( 21 ) .Asraf( 22 ) .Togril( 23 ) .Arsl n Sult n