و در محرم سنهء تسع و أربعين و خمس مائة ، الظافر بامر اللّه مقتول شد . و سببش آن بود كه وزير او ، عباس ، پسرى نصر نام داشت در غايت خوبى و حسن و ملاحت ، و ظافر او را دوست مىداشت ، چنانكه يك لحظه از مشاهدهء جمال و صحبت او نمىشكيبيد « 1 » . مردم پسر را « 2 » به وى متهم كردند . و در آن ايام ، خليفه ديهى معظم [ از اعمال مصر ، قليوب نام ] « 3 » به وى بخشيد . گفتند اين در عقد مهر [ پسر ] « 4 » تو بسيار نيست ! « 5 » عباس را غيرت و حميت در حركت آمد ، [ ظافر را به خانهء خود به مهمانى خواند ] « 6 » . ظافر از غايت شعف و شبق نصر [ بىتأمل ] اجازت كرد « 7 » . عباس « 8 » [ خود ] جماعتى را از كمين برون آورد تا همه را بكشتند « 9 » ؛ در همان خانهء خود ايشان را دفن كردند . مدت خلافت او پنج سال و شش ماه دو سه روز بود « 10 » . و السلام .
ذكر خلافت الفائز به نصر اللّه ، خليفهء سيزدهم
و او ابو القاسم عيسى بن ظافر بن حافظ بن امير ابو القاسم [ محمد ] بن المستنصر باللّه بن ظاهر بن حاكم بود . روز قتل پدرش ، به خلافت بر او بيعت كردند ؛ هنوز پنجساله بود . بيعتش بر كنار خادمان كردند . نخست ، به قصاص خون پدر ، دو برادر ظافر را بكشت و اموال را غارت كرد .
وزارت به ملك صالح طلايع بن رزيك دادند تا تفحص وزير كند . عباس با مال و خواستهء بىقياس به شام هجرت كرد ؛ به راه فرنگان ، او را دريافتند و بكشتند و مالش غارت كردند . ملك صالح چون متمكن شد ، خادم را گفت بنماى كه خليفه ظافر كجا مدفون است « 11 » . او را از خاك برآورد و به مدفن پدر و جدّان به عظمتى و حشمتى تمام دفن كردند .
و در اين سال ، نزاريان قريب هفت هزار كس قصد [ خواف ] و ما يجاورها « 12 »
هامش
( 1 ) . مجمع م : نمىشكيفت ؛ مجمع د : نمىشكفت .
( 2 ) . مجمع م و د : آن پسر را .
( 3 ) . مجمع م .
( 4 ) . مجمع د : پسر تو .
( 5 ) . مجمع م : از اعمال مصر قليوب نام به نصر بخشيد و اميرى معتبر مؤيد الدوله نام از جانب مغرب به مصر آمده بود ، روزى به حضور عباس ، پدر نصر ، حكايت بخشيدن ده به نصر مىگذشت ، مؤيد الدوله گفت اين ده در مقابلهء مهر نصر بسيار نيست .
( 6 ) . مجمع د و م .
( 7 ) . مجمع م : بىتامل اجابت نمود .
( 8 ) . مجمع د : از غايت شفقت بيامد و از عباس .
( 9 ) . مجمع م : عباس خود جماعتى را در كمين نشانده بود بيرون ناگاه بيرون آمدند و ظاهر شدند و ظافر و هركه با او [ بود ] همه را بكشتند .
( 10 ) . مجمع د : و سه روز بود ؛ مجمع م : ششماه بود .
( 11 ) . مجمع م : و خادمى را كه در وقت پدرش همراه او بوده و از آن واقعه خلاص يافته بود او را گفت بنماى كه خليفه ظافر را كجا دفن كردهاند .
( 12 ) . مجمع د : قصد و رها ؛ مجمع م : قصد رها ؛ در اصل [ خواف ] نيامده است و ترجمهاى است از الكامل فى التّاريخ ابن اثير ( سال 549 ) : و قصدوا اعمال خواف و ما يجاورها .