يانس هم نماند . صاحب مصر ، الحافظ لدين اللّه پسر خود « 1 » ، حسن ، [ را ] « 2 » به جاى او نصب كرد . و او شوخديده و خيرهروى بود ؛ چنانكه در يك شب چهل امير را بكشت . پدر از شطارت و سرتيزى او مىهراسيد . جماعتى قصد او كردند ، ايشان را بزد . امراى لشكر به اتفاق به خليفه عرضه داشتند كه پسرت را به ما ده ، و الّا هر دو را بكشيم . خليفه متحير 40 ماند و [ مانند بىتدبر روى تشك ] « 3 » نه قبول و نه رد مىتوانست . عاقبت ، بر دست طبيبى جهود ، پسر خود را داروى [ قتّال داد كه بدان هلاك شد ، در سنهء تسع و عشرون و خمس مائة . و مردم دانا چنين گفتهاند در سفته ] « 4 » بيت :
اگرچه بىخلف ضايع بود مرد * خلف را ناخلف نازاده بهتر
و [ بعد از وفات حسن ] « 5 » ، تاج الدوله « 6 » بهرام نصرانى را قائممقام منصب وزارت كرد ؛ عاقبت براى صيانت نصارى « 7 » معزول شد . و فرنگ از قسطنطنيه « 8 » مدد خواستند . او در بحر ، چند پاره اساطيل مشحون به رجال بفرستاد و به راه برهم لشكرى روانه كرد . اساطيل در بحر همه به بادهاى هايل مخالف غرق شدند . و لشكر بر متفرق گشتند و اميدشان ضايع و هبا و هدر شد .
و در سنهء خمس و ثلاثين و خمس مائة ، نزاريه در جبل سماق شام ، قلعهء مصياب 41 برگرفتند و رفيقان را به محافظت آن نصب كردند « 9 » . و در اين تاريخ ، سنهء عشرة و سبع مائة ، هنوز با تصرف ايشان است .
و در سنهء أربعين و خمس مائة ، فرنگ از بلاد مغرب و اندلس شهرهاى بسيار بگرفتند ، چون شنترين و ماجه و مارده و اشبونه و غير آن ، و گروهى انبوه از مسلمانان بكشتند « 10 » .
و در سنهء إحدى و أربعين و خمس مائة ، عبد المومن بن على جيشى گران به اندلس فرستاد و
هامش
( 1 ) . ص : او را ؛ مجمع م و زبده : خود ؛ مجمع د : خويش .
( 2 ) . مجمع م و د .
( 3 ) . اين چند كلمه در ص بىنقطه است و درست هم خوانده نمىشود و در نسخ ديگر هم نيست .
( 4 ) . مجمع د : ادويهء قتال به دو داد ؛ افزوده ميانه دو نشان از مجمع م است ؛ در الكامل فى التّاريخ ابن اثير هم آمده كه حسن را در سال 529 زهر خوراندند و نيز در النجوم ( ج 5 ، ص 242 ) .
( 5 ) . مجمع م .
( 6 ) . مجمع د : سلاح الدوله ؛ الكامل فى التّاريخ ابن اثير : تاج الدوله .
( 7 ) . مجمع م : و او مجموع نصارا را بر كار كرد ؛ الكامل فى التّاريخ ابن اثير : فتحكم و استعمل الارمن على الناس فاستذلوا المسلمين .
( 8 ) . مجمع د : قسطنطين ؛ در الكامل فى التّاريخ ابن اثير آمده ( سال 531 ) « ملك القسطنطنيه » .
( 9 ) . مجمع م : و مدتهاى مديد آن قلعه در دست ايشان بماند .
( 10 ) . الكامل فى التّاريخ ابن اثير ( سال 540 ) .