مردى غريب و فاضل است ، او را از شهر [ 28 ] بيرون كن . مهدى به اغمات « 1 » رفت و از آنجا به جبل سوس « 2 » كه اصل ولادت او بود . مغاره دعوت او قبول كردند . و او وعظ [ و ] تذكير « 3 » آغاز كرد و گفت پيغامبر بشارت داده است كه مهدى پيدا خواهد شدن . او را به مهدى قبول كردند و به بيعت او تفاخر و مباهات نمودند . او « 4 » عبد المؤمن از ايشان اختيار كرد . قضيهء ايشان به امير المسلمين رسيد ، وزير گفت نگفتم كه او مردى فتّان است . به دفع او جيشى فرستادند ؛ مهدى لشكر ايشان را بشكست . و لشكريان خصمان به او بنگريدند « 5 » و ممّد و معاون او شدند . و او كتابى ساخته در توحيد و عقيدت مسلمانى و فرمود كه آن را ياد گيرند . و مردم خود را بر حرب « 6 » و گرفتن ولايات تحريض مىداد . امير المسلمين از او مستشعر شد ، صلح طلبيد . مهدى صلح كرد .
و مردمان [ او ] « 7 » تحصيل علوم مىكردند « 8 » . جماعتى مىگفتند ، به سرّ و غيبت « 9 » ، كه سر فتنه و خروج دارد . چون اين خبر به وى رسيد ، بر منبر رفت و خطبهاى بليغ كرد و به آخر گفت مىخواهم كه ميان شما نمّام و مفسد نباشد . به اين سبب ، جماعتى را از ميان خود بيرون كردند « 10 » . و مقربان خود را مراتب نهاد ؛ اولين مرتبه را « آيت عشرة » نام نهاد ؛ و عبد المؤمن را مقدّم ايشان كرد . و بعد از او ، ابو حفص « 11 » هنتاتى ؛ و ايشان اشرف اصحاب بودند و سابق بر متابعت « 12 » ؛ و ثانيا [ « آيت خمسين » خواند . و مرتبهء ديگر را ] « آيت سبعين » . و مردم را كه به طاعت [ او ] در [ مى ] آمد [ ند ] « موحدين » نام نهاد « 13 » . و تا سنهء اربع و عشرين و خمس مائة ، دم به دم كارشان بر تزايد و ترقى بود . چون [ لشكرش ] « 14 » انبوه به ستوه شد ، عبد المؤمن را ، با چهل
هامش
( 1 ) . ص و زبده : بغمات ؛ مجمع م و د : بعمات ؛ الكامل فى التّاريخ ( سال 514 ) و حبيب السّير ( ج 4 ، ص 578 ) :
اغمات . اغمات در سرزمين بربر است نزديك مراكش و دو شهر است و پشت آن از سوى درياى محيط سوس اقصى است در چهار منزلى آن و هشت منزل از سجلماسه دور است ( الكامل فى التّاريخ ابن اثير ج 8 ، ص 295 حاشيهء شمارهء 1 چاپ مطبعه استقامه ) .
( 2 ) . مجمع م : بسوسن .
( 3 ) . مجمع م : و تذكير .
( 4 ) . مجمع د و م : و او .
( 5 ) . زبده : بگرويدند ؛ مجمع د : و لشكريان خصمى به ايشان كردند ؛ مجمع م : و بعضى از لشكريان خصمان به طرف او گرويدند .
( 6 ) . ص : حرف ؛ زبده : مردم خود را به قصد و فتح ولايات اغرا و تهييج مىداد ؛ مجمع م و د : حرب .
( 7 ) . مجمع م .
( 8 ) . ص : كردند ؛ مجمع م : مىكردند .
( 9 ) . ص : به سر غيبت ؛ مجمع م : به سر و غيبت .
( 10 ) . مجمع م : و به اين سبب جمعى از ايشان را كه تصور مخالفتى مىكردند از ميان قوم خود بيرون كرد .
( 11 ) . ص : حفظ غسانى ؛ الكامل فى التّاريخ : ابو حفص الهنتاتى . مجمع د : اوايل مرتبه را اثنا عشريه نام نهادند . . . حفض عشايى ؛ مجمع م : اولين مرتبه را آيت عشره نام نهاد . . . حفض غسانى .
( 12 ) . مجمع م : مبايعت .
( 13 ) . هر سه نسخه مغشوش است متن از روى آنها و الكامل فى التّاريخ ابن اثير درست شد .
( 14 ) . مجمع م .