تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع التواريخ ( اسماعيليان ) ( فارسى ) — صفحة 47

مساهمون:

ص٤٧
افريقيه به دست حمّاد بن زيرى افتاد ، و برادر او گريخته براى خسّت شركا به اندلس رفت . چون ابو يوسف متمكن شد و ميدان فرصت خالى يافت ، سجلماسه را بگرفت ، و مالى بىاندازه از ايشان اقتباس نمود ، و تا حدود اندلس برفت . امير صقليه ابو القاسم بن الحسن لشكر كشيد و شهر كوسنتينه بگرفت ، و مالى بىقياس از آنجا بيرون آورد . اولاد زيرى بن عطيهء زناتى بر فاس مستولى شدند و ابو يوسف را بخواندند . در راه به علّت قولنج نماند . ولىعهد او پسر مهين منصور بود ، او را در سنهء ثلث و سبعين و ثلث مايه به مدينهء اشير به جاى پدر بنشاندند . و عزيز مصر ميشا يهودى را از دمشق معزول كرد ، و بكجور را كه مردى ظالم بود به جاى او فرستادند . و سببش آن بود كه عزيز ، دمشق را به ميشا يهودى داده بود ، و مصر به عيسى بن نسطور نصرانى ، و ايشان از راه اعتقاد بر ارباب اسلام ظلم و تعدّى مىنمودند . عورتى رقعه به عزيز فرستاد و نمود كه : « يا امير المؤمنين بالذى اعزّ اليهود بميشا بن لسام و النصارى بعيسى بن نسطور و اذل المسلمين بك ، الا نظرت فى حالى » . عزيز از آن رقعه متأثّر شد و هردو را معزول كرد ، و از نصرانى سيصد هزار دينار مغربى بستد و ردّ مظالم او كرد ، و با يهودى همين معامله تقديم داشت . و چندگاه مؤن مسلمانان بر يهود و نصارى انداخت ، و به سبب ظلم بكجور را از دمشق معزول كرد . و هم در اين سال شخصى ابو الفرج كنيت از بن مجهولى فضولى خروج كرد و گفت از اولاد قايم علوىام ، كتامه بسيار بر او جمع شدند ، و او خطبه و سكّه به نام خود كرد ، و خواست تا افريقيه را بگيرد . ميان او و منصور بن [ ابى ] يوسف جنگها افتاد . عاقبت ابو الفرج گريخته در غارى رفت . [ 16 ] او را گرفته پيش منصور آوردند تا كشته شد . و بكجور نيز در سنهء ستّ و ثمانين و