ابن ابى حازم صاحب وادى القرى هم اظهار خلاف كرد . لشكر فرستاد و سر او نيز بياورد [ ند ] ، و همچنين منير خادم عاصى و طاغى شد . او را اسير به خدمت آوردند ، از او عفو فرمود . و خارجى به صعيد خروج كرد ، و مردم را به خود دعوت كرد در صفر سنهء تسع و سبعين و ثلث مايه ، عاقبت كشته شد ، و عساكر او به حلب و حرّان و رقه و رحبه تا غايت انطاكيه پراگنده شد .
و از آنگاه باز كه كافور اخشيدى نماند راه حج منقطع بود . عزيز باللّه باز آن را اقامت نمود ، و هرسال خانهء كعبه را جامههاى فاخر پوشانيد . و در ماه ربيع الاوّل سنهء ثمان و سبعين و ثلث مايه عمّ او هاشم بن المنصور باللّه متوفّى شد ، و در سنهء ثلث و سبعين و ثلث مايه اسحق بن بويه را والى ملك بغداد گردانيدند تا وقت وفات آنجا اقامت نمود . و بعد از او پسر برادرش امير مرزبان بن بويه در سنهء خمس [ و سبعين و ثلث مايه ] والى گشت . و امير عقيل برادر معزّ باللّه در روز شنبه سابع عشر از شعبان سنهء اربع و سبعين و ثلث مايه متوفّى شد و بعد از او برادرش امير تميم .
و در سنهء سبع و ثمانين اهالى صور نفاق كردند و علاقه كه از عامهء شهر بود مستولى گشت ، و خطبه و سكّه به نام خود ملوّث كرد به اين طريق ، « عز بعد الفاقه الامير العلاقه » و از روميان نصرت طلبيد . و مدد لشكرها از مصر به راه برّ و اساطيل به راه بحر روان شدند ، و او را با صهر گرفته به مصر آوردند ، و صلب و نصب كردند .
و ابو يوسف بلگين بن زيرى بن المناد الصنهاجى الحميرى كه [ او ] مردى بزرگ صاحب شوكت و حشمت بود و اقربا و خويشان بسيار داشت در حدود مهديّه شهرى بنا كرد اشير نام ، و در آنجا دعوت علويان مىكرد . چون ايشان به مصر آمدند او را به نيابت خود به افريقيه بگذاشتند . عزيز ابو يوسف را استمالت داد و ديگر ولايتها به آن مضاف كرد . بعضى از اولاد زيرى بن المناد از افريقيه به اندلس آمدند به سبب خلافى كه ميان برادران افتاده بود .
جامع التواريخ ( اسماعيليان ) ( فارسى ) — صفحة 46
مساهمون: محمد روشن
ص٤٦