فرنگان را بزد و دور كرد ، و به عاضد پيغام فرستاد كه هرچه خليفه فرمايد چنان كنم . عاضد گفت : مىخواهم كه دفع شرّ شاور از ما بكنى . و شاور مصر را آتش زد تا بسيارى بسوخت و ساكنان مصر را درويش كرد . شيركوه التماس حضور خليفه كرد . عاضد او را بخواند ، و وزارت خود به راى او مفوّض گردانيد .
شيركوه از شاور مال مواضعه التماس كرد ، شاور مماطلت و مدافعت پيش آورد . ميان ايشان موالات و مصافات به منافرت و معادات كشيد . شاور تدبير كرد كه شيركوه را به علّت ضيافت از پاى برگيرد . و چون عاضد در دست شاور عاجز و مضطر و زبون بود ، شيركوه [ را ] از مكيدت و رجس عقيدت شاور خبر داد . شجاع الدّين پسر شاور بشنيد كه پدرش با فرنگان مقرّر كرده است كه شيركوه را بگيرند . بر آن فعل بر پدر انكار كرد و خشم گرفت .
روزى شاور به رسم سلام پيش شيركوه برفت . شيركوه از اتّفاق به زيارت مشهد امام شافعى رضى اللّه عنه رفته [ بود ] . صلاح الدّين يوسف حاضر بود با عز الدّين جرديك با جماعتى سلاحداران بر سبيل تعظيم او را استقبال كردند ، و او را فروگرفتند و سرش ببريدند و پيش عاضد فرستادند . و كان ذلك فى سابع ربيع الآخر سنة اربع و ستّين و خمس مايه .
شيركوه چون از زيارت برسيد او را كشته ديد و به راه افگنده . [ از ] آن حالت پرسيد . گفتند ما بر او سبق برديم . عوام مصر بجوشيدند . شيركوه خانههاى شاور بر ايشان مباح كرد . مصريان خانههاى او را كبس و حجر و نهب كردند . شيركوه پيش عاضد آمد . بر او آفرينها و زه و تحسين كرد و خلعت وزارت پوشانيد ، و به ملك المنصور ملقّب شد .
بعد از سه ماه شيركوه نماند . مدّت وزارت او دو ماه و پنج روز بود . عاضد منصب او به صلاح الدّين يوسف برادرزادهاش تفويض كرد ، و او را
جامع التواريخ ( اسماعيليان ) ( فارسى ) — صفحة 94
مساهمون: محمد روشن
ص٩٤