تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع التواريخ ( اسماعيليان ) ( فارسى ) — صفحة 93

مساهمون:

ص٩٣
متقبّل و متكفّل شد كه بگزارد . او اسد الدّين شيركوه را صاحب حمص با لشكرى جرّار با شاور به ديار مصر فرستاد ، و وصيّت كرد كه چون شاور به منصب خود رسد او بازگردد براى دفع فرنگ ، و صلاح الدّين يوسف بن ايوب را كه برادرزادهء شيركوه بود مصاحب عمّ فرستاد . شيركوه چون به حدود مصر رسيد به قريهء بلبيس فروآمد . ضرغام به جنگ او مبادرت [ 30 ] نمود . در جنگ كشته شد . برادر ديگر فارس نام با جمعى بزرگان برفتند ، و شاور [ را ] به وزارت مصر قبول كردند . شاور چون به منصب وزارت رسيد ، انكار مال مواضعه كرد . شيركوه با شام گشت . فرنگان بار ديگر به مصر تاختن كردند . مصريان از فتنهء ايشان به ستوه آمدند . بر عقب شيركوه برفتند و گفتند دفع شرّ فرنگ از ما بكن ، اگر شاور مال ندهد ما بدهيم . شيركوه بازگشت ، و هفتم ربيع الاخر سنه اربع و ستّين و خمس مايه به قاهره رسيد . نور الدّين دو هزار سوار ديگر به مدد او فرستاد از بهر آنكه عاضد به دفع شرّ شاور و فرنگ به دو استعانت نمود و مساعدت طلبيد ، چه پيرامون همه مصر فروگرفته بودند . عاضد و شاور تعظيم و اكرام مورد او را استقبال نمودند . شيركوه به مساعدت برادرزاده صلاح الدّين يوسف [ بن ايوب ] فرنگان را [ از ] ديار مصر منهزم گردانيد . و اسكندريّه را از فرنگ باز گرفتند ، و با تصرّف خود گرفت . شاور مصريان را برانگيخت تا اسكندريّه را حصار كنند ، و صلاح الدّين را از آنجا از عاج نمايند . شيركوه به صعيد الاعلى رفت . شاور از شيركوه بترسيد و اداى مال مواضعه عين مىدانست و گفت : [ چگونه ] هرسال محمود [ را ] صد هزار دينار بايد داد ؛ و عاضد محجور و مستور نشسته ، او را بر هيچ‌كس حكمى نبود . در شهور سنهء اربع و ستّين و خمس مايه شيركوه با مصر رجوع نمود و