مصر آمد ، و هفت سال در آنجا ساكن بود ، و هرسال به حج مىرفت و به مصر رجوع مىنمود ، و آخر به راه حج به بصره آمد ، و با خراسان گشت ، و به بلخ دعوت علويان مصر مىكرد . اعدا قصد او كردند بر كوه يمگان متوارى شد ، و تا بيست سال بر آنجا بماند ، و به آب و گياهى قناعت مىنمود .
و حسن صبّاح حميرى يمنى از عجم به صورت تجّار پيش المستنصر باللّه آمد ، و درخواست كه دعوت تو در بلاد عجم كنم . او را اجازت داد ، و او به خلوت از مستنصر پرسيد كه بعد از تو بر كه دعوت كنم ؟ گفت : بر فرزندم نزار كه مهتر است . به اين سبب اسمعيليّه به امامت نزار قايلاند . و سيّدنا اختيار قلاع قهستان كرد چنان كه بعد از اين خواهيم گفتن .
و مستنصر باللّه كه زبده و نقاوه و واسطهء عقد علويان مصر بود شب عيد غدير خم [ هج ] دهم ذى الحجّهء حجّه سبع و ثمانين و اربع مايه در قاهرهء محروسه وفات يافت . مدّت خلافتش [ شصت سال و چهار ماه ، و مدّت عمرش ] شصت و هفت سال و شش ماه بود . و هيچكس از خلفا و ملوك اسلام اين مهلت و فرصت نيافتند ، با آنكه پيوسته از اجناد و عباد در جدال و عناد بود . و مملكت او مشتمل بود بر ساير مغرب از افريقيّه ، و اندلس ، و قيروان ، و مصر ، و تهامه ، و نجد ، و يمن ، و نوبه ، و ديار ربيعه ، و دياربكر ، تا بغداد ، و نواحى آن ؛ و اكثر جزاير عرب .
و بساسيرى مدّت يك سال تمام خطبهء او در بغداد و موصل و آن نواحى مىكرد . و بعد از او دولت خلفاى مصر روزبهروز در انحطاط بود تا به زمان عاضد بيكبار منقرض شد و شمع دولتشان منطفى گشت .
و تمامت اسمعيليان عجم به خلافت و امامت نزار قايلاند . و امّا اهل مصر چون مستنصر نماند ، پسر ديگر ابو القاسم احمد ملقّب به مستعلى باللّه را به جاى مستنصر بنشاندند . مستعلى خواست كه نزار را محبوس كند او به اسكندريّه گريخت .
جامع التواريخ ( اسماعيليان ) ( فارسى ) — صفحة 76
مساهمون: محمد روشن
ص٧٦