معناى شبيخون زدن به دشمن در هنگام شب و
( قائِلُونَ )
از مادهّ ( قيلوله ) به معناى خواب نيمروز است و اينكه به جاى آنكه بفرمايد ( شب و روز ) فرمود :
( بَياتاً أَوْ هُمْ قائِلُونَ )
براى اشاره به اين مطلب است كه عذاب در حالى آنان را فرا مىگرفته كه با خيال راحت و غافل از عذابى كه در كمينشان بوده آرميده بودند .
( 5 )
( فَما كانَ دَعْواهُمْ إِذْ جاءَهُمْ بَأْسُنا إِلَّا أَنْ قالُوا إِنَّا كُنَّا ظالِمِينَ )
: ( ادعاى آنان زمانى كه با عذاب مواجه شدند جز اين نبود كه گفتند : ما ستمگر بودهايم ) ، اين عبارت بيان اين نكته است كه انسان با وجدان و حسّ درونيش درك مىكند كه شرك و برگزيدن اولياء غير خدا ، ظلم است و مىفهمد كه سنّت الهى بر اين جريان دارد كه اگر با رغبت به ظلم خود اعتراف نكند و نسبت به مقام پروردگارش خاضع نگردد ، خداوند او را قهرا به عذابى دچار مىسازد تا مجبور به اعتراف به ظلم خويش گردد .
( 6 )
( فَلَنَسْئَلَنَّ الَّذِينَ أُرْسِلَ إِلَيْهِمْ وَ لَنَسْئَلَنَّ الْمُرْسَلِينَ )
: ( و ما به زودى از هر قومى كه پيامبرى به سويشان فرستادهايم پرسش نموده و از پيامبران نيز بازخواست مىنمائيم ) ، لذا مردم همگى مكلّف به توحيد خداى متعال و ترك شرك و شركاى فرضى پروردگار بودهاند و نيز آنها نسبت به ايمان و عمل صالح و گفتار حقّ مسئول و مكلفّ بودهاند و اين امر و تكليف قائم به دو طرف بوده ، يك طرف مردم و يك طرف پيامبرى كه بر آنان مبعوث شده و لذا در اين آيه سئوال از پيامبران و مؤاخذه از مردم را فرع بر مسأله هلاكت آنها قرار داده است .
( 7 )
( فَلَنَقُصَّنَّ عَلَيْهِمْ بِعِلْمٍ وَ ما كُنَّا غائِبِينَ )
: ( پس بر اساس علم براى آنان نقل مىكنيم و ما هرگز غايب نبودهايم ) چون در آيات قبل صحبت از مؤاخذه و بازخواست و نيز عذاب كردن مردم بود ، بديهى است كه بازخواست و نزول عذاب منوط بر اين است كه پرسش كننده ، داناى به اعمال آنها باشد و اگر چنين نباشد ، چه بسا مردم در