سليمان حشر در اثناى سوارى كه ثوابت و سيّارات آسمان از غاشيه بردوشان و جنيبتكشان و خلق مشرق و مغرب زمين در ركاب و عنان بودند . . . نام اين كمترين بندگان را با لقب بر زبان مبارك آورده فرمودند كه فلان بنده ما كجاست ، يعنى بندهء حقير عقيدت و اخلاص غالب سيّد موسوى فندرسكى ابو طالب .
به رغم اين مسأله ، شلوغى اطراف شاه و وجود جمعيت و سواران و غير ذلك ، سبب شد تا دست ميرزا ابو طالب فندرسكى به دامان شاه نرسد ، زيرا : « كه صد هزار بهتر از او و مثل او هم در گوشهها و كنارهها و خيابانهاى اطراف و ميان قاف تا قاف ، صف در صف ، سواره و پياده ايستاده بودند ، منظور نظر اشرف اعلى نمىشد يا آنكه مىشد و بنابر اختلاف مقتضيات احوال عظمت و شوكت و جبروت پادشاهى يا بنابر اقتضاى اسرار شاهنشاهى كه چون حكمتهاى جناب مقدّس الهى هركسى آن را نتواند فهميد التفات نمىفرمودند » .
اين بود :
تا آنكه روز پنجشنبهء ديگر كه خبر سوارى آن شهسوار مضمار شاهنشاهى و خورشيد آسمان سوار مرتبه رفعت ظلّ اللّهى چون خبر طلوع نيّر اعظم ، شور در ذرّات عالم افكنده ، عرصهء چهارباغ كه طولش ما به الربط جنوب و شمال و عرضش خط و اصل ميان دو نقطه مشرق و مغرب اعتدال است ، از سوار و پياده مالامال شده ، هريك از حكام و سلاطين و قياصره و خواقين و سادات و شرفا و علما و صلحا و متجنّده و رعايا و كافّه برايا در دو خيابان ، دو طرف جدول ميان و دو خيابان عريض از دو طرف آن متّصل به باغات جنان نشان و عرصههاى خارج از آن ، از گوشهها و كنارهها و پستىها و بلندىها چون مژگان صف بالاى صف ايستاده ، چشم بر راه گشادند » .
در آنجا بود كه چشم شاه به ميرزا ابو طالب مىافتد و ذرّه و آفتاب ، يعنى فندرسكى و شاه با يكديگر ديدار مىكنند . بعد از آن هم وى مىشنود كه شاه « با بعضى از اركان دولت فرموده بودند كه فلانى را پسنديديم و او را دوست داشتيم و بعد از آن هم در چند مجلس به امثال چنين عبارات
تحفة العالم در اوصاف و اخبار شاه سلطان حسين ( فارسى ) — صفحة 16
مساهمون: سيد ابو طالب موسوى فندرسكى
ص١٦