از ملوك جهان را صاحب آن نديده ، و گوش هيچ آفريده از هيچ پادشاهى از پادشاهان سوالف زمان مثل آن نشنيده » را تحرير كرده و « گوش شنوندگان آن را بحرين جواهر آبدار سازد ، و اين معنى بر ساكنان اطراف و قاطبان اكناف عالم كالمشاهد و المحسوس گردد » .
وى در همان آغاز اشاره مىكند كه قصدش ثناگسترى اغراقگونه نيست ، زيرا اين قبيل مدح و ثناگويى كار علما و سادات كه نويسنده خود از آن طايفه است ، نيست ، بلكه صفاتى واقعى است كه وى درصدد بيان آنهاست :
همچنان كه سابقا در جزو اوّل اين نسخه كه عبارت از تحفة العالم است مذكور شد ، غرض مدحتگرى و ثناگسترى و اغراقات شاعرانه و تكلّفات منشيانه نيست ، بلكه مدّعا آن است كه بعضى از صفتهاى پسنديده و خصلتهاى حميده اين اعليحضرت - كه كم پادشاهى به بعضى از آنها به اين كيفيت اتّصاف داشته - همچنان كه هست بىزياده و كم ، مذكور شود .
با اين حال ، همانگونه كه خواهيم ديد ، مؤلف ، حتى اگر نام كار وى را ثناگسترى اغراقگونه نگذاريم ، امّا مىتوانيم نوعى هنرنمايى ادبى از طرف خود او بدانيم . اين شگفتى وقتى بيشتر است كه او حتى قيافهء شاه سلطان حسين را در زيبايى بىنظير وصف مىكند و پس از شرحى درباره جزئيات آن ، برآن است كه « هركسى كه بر صفحهء جمالش كه صحيفه آيات صنع الهى است ، نظر مىگشايد ، بىاختيار
فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ
بر زبانش مىآيد » .
نويسنده طى شش جزو يا به عبارتى فصل ، چهارده صفت شاه را بيان كرده و براى هركدام مثالهايى مىزند و مطالبش را در قالب عباراتى مسجّع با تركيبى از نثر و نظم عرضه مىكند . اين صفات عبارت است از :
صفت اوّل : تعظيم شريعت غرّاء و تكريم طريقت ملّت بيضا
صفت دوم : صله رحم
صفت سيم : عدل و داد و انصاف
صفت چهارم : شجاعت و تهوّر و ورزيدگى در فنون سپاهيگرى
صفت پنجم : جود و سخا و عطا