صفت ششم : جمع ميان خلق حسن و صلابت و مهابت
صفت هفتم : زيبايى چهره و موزون بودن اندام
صفت هشتم : آرامش شاه سلطان حسين در وقت بر تخت نشستن
صفت نهم : عفّت و عصمت شاه سلطان حسين
صفت دهم : ساده زيستى شاه سلطان حسين
صفت يازدهم : طلاقت لسان و فصاحت بيان
صفت دوازدهم : حلم و بردبارى و تحمّل ، و عزل و نصبهاى شاه سلطان حسين
صفت سيزدهم : برچيدن باغوحش
صفت چهاردهم : عزم شاه در فتح اورگنج خوارزم
گويا تقدير آن است كه سقوط يك دولت درست در لحظهاى رخ دهد كه برخى از وابستگان و اركان آن دولت تصور مىكنند در بهترين شرايط قرار داشته و دولت محبوب آنان چنان و چندان استوار است كه نابودى آن در مخيّله هيچكس نمىآيد . از رساله حاضر چنين برمىآيد كه نويسنده همين تصوّر را نسبت به دولت صفوى در نخستين روزهاى دولت شاه سلطان حسين داشته است .
ميرزا ابو طالب و شاه سلطان حسين
اين رساله در اوايل جلوس شاه سلطان حسين بر مسند سلطنت صفوى نگاشته شده است . شاه سليمان در روزهاى پايانى سال 1105 درگذشت و فرزندش شاه سلطان حسين در آغاز روزهاى سال 1106 بر تخت سلطنت جلوس كرد .
اين زمان ميرزا ابو طالب يك روحانى تحصيل كرده در دانشهاى رايج فقه و كلام و همينطور شاعر و اديب بوده و چنانكه خود اشاره كرده ، مورد توجّه شاه سليمان صفوى نيز بوده است . اما پس از روى كار آمدن شاه سلطان حسين ، مورد بىمهرى واقع شده و نظرش آن است كه شمارى از امرا - كه محبوبيت وى را نزد شاه سليمان مىدانستند - تلاش داشتند تا اجازه آشنايى