تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ يزد ( فارسى ) — صفحة 62

مساهمون:

ص٦٢
هست چو خورشيد منور مدام * آينهء ساحت تو منجلى دار فنا ناقص و بىحاصل است * دار بقائى تو از آن كاملى شمع فلك زود بميرد اگر * شب نكند بر در تو مشعلى چون دمد از كاگل « 1 » تو بوى گل * طوطى اقبال كند بلبلى خانهء معمور ندارد صفا * تا تو صفابخش جهان گلى نعمت قارون « 2 » به كف آرد تمام * هركه كند بر در تو سائلى بود ز تاريخ نبى « ط » و « ض » * كز تو جهان شد چو درون ولى [ 30 الف ] روشن و پاكيزه و آراسته * باد حيات « 3 » تو به حق على
هامش
( 1 ) - يعنى كاه‌گل ( 2 ) - ن : ماون ( 3 ) - ن : جناب