هست چو خورشيد منور مدام * آينهء ساحت تو منجلى
دار فنا ناقص و بىحاصل است * دار بقائى تو از آن كاملى
شمع فلك زود بميرد اگر * شب نكند بر در تو مشعلى
چون دمد از كاگل « 1 » تو بوى گل * طوطى اقبال كند بلبلى
خانهء معمور ندارد صفا * تا تو صفابخش جهان گلى
نعمت قارون « 2 » به كف آرد تمام * هركه كند بر در تو سائلى
بود ز تاريخ نبى « ط » و « ض » * كز تو جهان شد چو درون ولى [ 30 الف ]
روشن و پاكيزه و آراسته * باد حيات « 3 » تو به حق على
هامش
( 1 ) - يعنى كاهگل
( 2 ) - ن : ماون
( 3 ) - ن : جناب