استعانت طلبيدند . مهلت طلبيد كه چندانى صبر كنيد كه او به حمامى رود جهت فساد . چون سوداجى بحمام رفت شرف الدين مظفر [ 20 الف ] بدر حمام آمد ، او را بيرون آورد و گردن بزد و سرش نزد سلطان فرستاد . سلطان بفرمود كه زن سوداجى را به شرف الدين مظفر دادند .
در سال سبعمائه خداى عزّ و جل او را پسرى داد ، مبارز الدين محمد نام كرد . شرف الدين مظفر در شبانكاره خسته گرديد و وفات يافت . آوردند و در ميبد دفن كردند . محمد پسرش ده ساله بود .
وزير خواجه رشيد الدين فضل اللّه از جهت عداوتى كه با شرف الدين مظفر داشت املاك او [ را ] ديوانى كرد . محمد بن مظفر باردوى اعلى رفت . سلطان محمد املاك پدرش را برو مسلم داشت . باز به ميبد آمد .
چون سال ست و عشر و سبعمائه سلطان محمد وفات كرد پسر او سلطان ابو سعيد در خراسان بود . او را بياوردند و بر تخت نشاندند . محمد بن مظفر نزد سلطان رفت . سلطان را به وى خوش افتاد . بفرمود تا جاى [ 20 ب ] پدرش به وى مسلم بدارند و او را بالاى امرا بنشانيدند . ابو مسلم خراسانى كه پهلوان پاىتخت بود در غضب رفت و كمان خود را بوى داد كه اين كمان را بكش .
در زمان محمد بن مظفر كمان خود به آن منضم كرد و هردو را بكشيد و كمان خود را به ابو مسلم داد كه تو اين كمان من بكش .
ابو مسلم هرچند « 1 » سعى كرد تمام نتوانست كشيد . منفعل شد . گفت
هامش
( 1 ) - ن : چه