بر آن مىداشتند كه يزد از وى بستاند و داروغه [ اى ] يسودر نام [ را ] با دويست سوار به يزد فرستادند . چون يسودر به يزد آمد يوسف شاه تمكين او نكرد و يسودر خارج شهر به باغ حاجبى كه امروز مقابر مسلمين است فرود آمد . مادر اتابك جهت مصالحه « 1 » نزد يسودر رفت و وى را به اهانت بازگردانيد . يوسف شاه با مردان خود سلاح پوشيده بر يسودر تاخت و وى را با دويست سوار هلاك كرد و آغرق او را تاراج كرد و زن و بچهء يسودر را به شهر يزد آورد . و جمعى خربندگان سيستان كه بازمانده بودند [ 17 ب ] باردوى اعلى رفتند و كيفيّت بعرض سلطان رسانيدند يرليغ سلطان صادر شد كه امير محمد ايداجى با سى هزار مرد به يزد روند و تاراج كنند و قتل و سبى .
چون امير محمد متوجه يزد شد اتابك يوسف شاه مجال مقاومت نداشت . اتباع و كسان و پسران يسودر را برگرفت و يزد را بگذاشت و متوجه سيستان شد كه ايشان ايل « 2 » سلطان نبودند و مخالف سلطان بودند . شرف الدين مظفر بن منصور بن حاجى خراسانى [ كه ] ملازم اتابك بود همراه اتابك رفت . چون امير محمد ايداجى به حوالى يزد رسيد سادات و قضاة و اعالى « 3 » يزد باستقبال رفتند و عذر خواستند كه ما همه بندگان سلطانيم ، جريمهاى كه واقع شد از اتابك و اتباع او بود و حق تعالى جل جلاله مىفرمايد :
« وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى »
« 4 » و استغاثه نمودند . امير محمد بفرمود تا منادى امان در
هامش
( 1 ) - ن : مصلحت
( 2 ) - ن : اهل
( 3 ) - م : اهالى
( 4 ) - آيهء 18 از سورهء فاطر