وفات كرد و بعد از او سلطنت يزد باسفهسالار ابو منصور رسيد مشهور بسلطان قطب الدين ، و اساس سلطنت ساز كرد و پنج نوبت و سراى عالى بساخت و بر در خانه مدرسهاى با دو منار ساز كرد و پاره [ اى ] از بيرون در شهر گرفت و ميدان كرد .
و مادر او مريم خاتون مرياباد بساخت و آب آن جارى كرد ، و دروازهاى كه مشهورست به مادر امير مفتوح كرد و بازارى بر دروازهاى كه [ به مادر امير ] مشهورست و مسجد جامع [ 16 الف ] مرياباد بساخت .
و سلطان قطب الدين با يوز و باز و سگ شكارى سرى داشت و در زمان او يزد معمور بود و زيارت قدمگاه امام هشتم على بن موسى الرضا عمارت كرد و نشان ولايت بر او ظاهر بود .
از راويان ثقاة شنيدم كه كاروانى از جانب خراسان به يزد آمد و در ريگ فيروزى فرود آمدند . شب عيّارى به آن كاروان دررفت و يك بسته ابريشم بدزديد . روز ديگر صاحبش نزد سلطان آمد و قصّهء خود باز گفت . سلطان فرمود چرا بخواب رفتى كه دزد ابريشم برد ؟ او در جواب گفت كه من پنداشتم كه تو بيدارى .
سلطان از اين سخن سرخ برآمد « 1 » ، سرهنگى را گفت برو و فلان كس را حاضر كن . چون سرهنگ وى را حاضر كرد ، سلطان فرمود برو ابريشم را باز ده . آن شخص منكر شد كه من نبردهام .
سلطان فرمود كه در ميان هيزم پنهان كردهاى . آن شخص در
هامش
( 1 ) - ن : بغضب درآمد