و فهرج و غير آن جمله از پارس است » « 1 » .
مآخذ تحقيق : معجم البلدان ذيل كثه ( و قسمت ايران آن ، ترجمهء فرانسه از باربيه دومنار ص ( 475 ) ؛ نزهة القلوب ص 83 ؛ فارسنامهء ابن البلخى ص 122 ؛ صورة الارض ذيل فارس ؛ المسالك و الممالك ذيل فارس ؛ حدود العالم ( ترجمهء انگليسى ص 129 و 380 ) ؛ سرزمينهاى خلافت شرقى ص 306 .
( 6 )
زندان اسكندر ص 20 س 12
عنوان زندان ذو القرنين يا زندان اسكندر براى يزد مبنى بر روايتى است كه در كتب تاريخ و جغرافيا و هرسه تاريخ يزد ( جعفرى ، كاتب ، مفيدى ) آمده است . نوشتهاند كه اسكندر چون بدين سرزمين رسيد دستور فرمود كه به آنجا زندان بسازند . حافظ شيرازى نيز در غزلى همين اصطلاح را به كار برده است :
دلم از وحشت « زندان سكندر » بگرفت * رخت بربندم و تا « ملك سليمان » بروم
( ديوان حافظ چاپ قزوينى ، ص 247 )
در جامع مفيدى چند جا از محلى به نام زندان اسكندر در شهر يزد ياد شده است و مانند آنست كه بنائى را در عهد صفوى مخصوص « زندان اسكندر » مىدانستهاند ! نگاه كنيد به كتاب مذكور جلد سوم صفحات 144 ، 213 ، 625 ، 704 ، 732 .
( 7 )
باروى يزد ص 21 س 3
قديمترين اثر بازمانده مربوط به باروى يزد ، در بزرگى است كه مرحوم جواد مجدزادهء صهبا باز شناخت و نوشتههاى منقور بر روى آن را خواند و اطلاعاتى تازه دربارهء قدمت حصار يزد بهدست داد .
هامش
( 1 ) - فارسنامه ص 122 .