آتش بر سينهء وى نهادند . بعد از آن وى را در چاه محبوس كردند .
چون سلطان غازان مسلمان شد پيغمبر در خواب او آمد و فرمود « 1 » فرزند مرا چرا محبوس كردهاى ، وى را خلاص ده . غازان فهم نكرد . سه نوبت همين خواب « 2 » ديد . بيامد ، وى را از چاه خلاص داد « 3 » و خلعت پوشانيد و احكام بسيار به دو داد و روانهء يزد كرد . در اوجان تبريز اجل موعود برسيد و سيد وفات كرد .
وى را به يزد آوردند ، [ 59 الف ] و در قبهء مدرسهء خودش دفن كردند .
و اين از مدارس قديم است و در سال اربع و عشرين و ستمائه « 4 » اين مدرسه ساخته شده ، و خويشان و اولاد او همه سادات عظام و شرفاء كرامند و اعاظم سادات ذوى الاقتدار .
ذكر مدرسهء غياثيهء چهارمنار بخارج يزد
بانى آن مرتضى اعظم سعيد امير غياث الدين [ على ] بود كه از اكابر زمان بود * و وزير عاليشأن ، و با امير شيخ ابو اسحق پيوند داشت و وزير او بود * « 5 » و از شيراز طرح مدرسه و خانقاه و بقاع ثلاث بفرستاد ، و مدرسه عمارت كرد با درگاه عالى و دو منار كه مثل آن در هيچ ديار نيست ، و بر كتابهء درگاه خط عبد اللّه صيرفى تبريزى 43 بكاشى تراشيده ، و گويند سى هزار دينار داده كه آن كتابه نوشته است ، و در زمانى كه امير شيخ ابو اسحق لشكر بدر
هامش
( 1 ) - ن : گفت
( 2 ) - م : واقعه
( 3 ) - م : بيرون آورد
( 4 ) - ن : اربع و عشرين و سبعمائه
( 5 ) - ن : ميان دو ستاره را ندارد .