تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 620

مساهمون:

ص٦٢٠
ميداشته‌اند بهيچيك از كليساهاى كاتوليك و ارتودكس پيروى نكرده و خود كليساى جدايى با زبان سريانى ميداشته‌اند و پاتريارك خود را بنام « مارشيمون « 1 » » خوانده و بس بزرگ گرفته و در همه كارها پيروى ازو ميكرده‌اند . آسوريان ايران در پيرامون ارومى در ديه‌ها نشسته و از مردم مهر و نوازش مىيافته‌اند و زندگانى خوش و آسوده ميداشته‌اند « 2 » تا در زمان قاجارى كه مسيونرهاى امريكا و روس و فرانسه بايران آمده‌اند و هرسه از ايشان در ارومى دستگاه برپا كرده‌اند . در سايه كوششهاى ايشان كسانى از آسوريان از كيش نستورى برگشته و به كيشهاى پروتستان و يا ارتودكس و يا كاتوليك گراييده‌اند ، و اين مسيونرها چنان كه شيوه ايشان بود ، به آنان انديشه‌هاى ديگرى دميده و بدشمنى با ايرانيان برانگيخته‌اند و روزنامه‌هايى با زبان سريانى در ارومى بنام « جوخو » و « زاهريرا باهر » پراكنده مىشده . اما جلوهاى خاك عثمانى آنان در ديه‌هاى خود در جنوب درياچه وان زيسته و در پيروى از كليساى سريانى پايدار مانده و رشته همه كارهاى ايشان در دست مارشيمون بوده و خود مردم كوهستانى و دژآگاهى مىبوده‌اند . مارشيمون كه هميشه از يك خاندانى برگزيده ميشده در ديه « قوچانس » مىنشسته . اين‌ها آگاهى از گذشته آنانست و چنان كه گفتيم چون جنگ جهانگير بر - خاست و عثمانيان نيز بجنگ درآمدند آسوريان بروسيان گراييده و بنام مسلمان و مسيحى بكينه‌جويى و خونريزى برخاستند . سپس كردان و مجاهدان نيز از آنان كشتند و بدينسان در ميانه خونخوارى پيدا شد . در كارزارى كه دولتهاى بزرگ اروپا در راه سياست‌هاى دور و دراز خود برانگيخته بودند دو دسته از ايرانيان هم‌خون يكديگر ميريختند و خواهيم ديد كه چه سياهكاريها از پى رسيد .
هامش
( 1 ) شيمون همان شمعون است كه نام يكى از ياران مسيح بوده . « مار » كلمه سريانى و بمعنى پروردگار و ورجاوند مىباشد . ( 2 ) نميدانم كجا خوانده‌ام كه در زمان قاجاريان فوجى از اينان بوده كه فوج نصارا ناميده ميشده و سيد عليمحمد باب را در تبريز آنان تيرباران كرده‌اند .