تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 473

مساهمون:

ص٤٧٣
ولى اين خود را بروسيان بسته و نويسنده و ترجمان كونسولگرى مىبوده و بازپرس گرفتاران را او انجام ميداده . زمين ناصريه كه كشتنگاه اين چهار تن بوده و سپس تنهاى آنان را دربر گرفته چنان كه ميگويند كنون در دست بيمارستان رشت است و جاييكه خوابگاه آن چهار تن مىباشد . بميان بنيادهاى بيمارستان افتاده است و روى آن را گل‌كارى كرده‌اند . اما حاجى على و فيروز آنان را بانزلى فرستادند و گويا روز سيزدهم بهمن ( يكروز ديرتر از كشتن آن چهار تن ) بود كه در آنجا بدارشان زدند . حاجى على را چنان كه گفتيم نخست از شمار كاركنان قورخانه ايران بوده و سپس در انزلى دكان صرافى ميداشته و چون آزاديخواه دليرى بوده روسيان بودنش را نميخواسته‌اند و گفتيم كه عزيز بيك همان روز نخست دژرفتارى او را دستگير كرده و چوب بسيار زد . سپس هم او را به رشت فرستاد كه بندش كردند و پايان كارش اين بود كه بر سر دار رفت . از فيروز آگاهى نميداريم . ديگر گرفتاران برخى چون هوادارانى ميداشتند رها گرديدند و چندتنى كه واعظزاده استانبولى و امجد الواعظين و ميرزا غلامحسين مغازه و ابراهيم پيراهن‌دوز باشند چند ماه همچنان در بند ماندند تا آنكه آصف الدوله بفرمانروايى گيلان آمد و آنانرا از كونسولگرى گرفته خود از شهر بيرون راند « 1 » يكدسته را نيز به خواهش روسيان شهربانى گرفته از شهر بيرون كرد . نيز يكدسته كه خود گريخته و بتهران و ديگر جاها آمده بودند روسيان از دولت خواستار شدند كه پنجسال ب گيلان بازنگردند . ما در ميان نوشته‌هاى وزارت خارجه نامه‌اى از سفارت روس درباره اين كسان مىيابيم كه بهتر مىدانيم آن را در اينجا بياوريم : مراسله سفارت روسيه مورخه 22 صفر 1330 جناب اجل اكرم افخم دوستان استظهارى مكرم محترم - دوستدار با كمال احترام در تكميل مذاكرات شفاهيه بين خود و جناب مستطاب عالى
هامش
( 1 ) از اينان آقاى واعظزاده اكنون در ارومى زندگى مىكند . امجد الواعظين در تهرانست . از آن ديگران آگاهى درستى نميداريم .