تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى ) — صفحة 396

مساهمون:

ص٣٩٦
نخست آفرين كرد بر دادگر * كه او داد دين و خرد هم هنر
* * *
هر آنكس كه بيند خط قباد * بجز پند دانا مگيرد ياد به كسرى سپردم سزاوار تخت * پس از مرگ ما او بود نيك‌بخت كه يزدان از آن پور خشنود باد * دل بدسگالش پر از دود باد
* * *
ز گفتار او هيچ پراگنيد * ازو شاد باشيد و گنج آگنيد بر آن نامه بر مهر زرين نهاد * بر مؤبد رام برزين نهاد
* * *
چه موبد بپرداخت از سوگ شاه * نهاد آن كى نامه بر پيشگاه
* * *
بر آن انجمن نامه برخواندند * وليعهد را شاد بنشاندند « 1 »
و ثعالبى كه پس از شرح سرگذشت مزدك و فسادى كه از او به سبب تأييد قباد بر كشور و مردم روى داد و ذكر پشيمانى وى از اين كار به بيمارى قباد اشاره كرده گويد : عهد سلطنت را به انوشروان داد و به او گفت اى فرزند براى اصلاح آنچه من به فساد كشيدم و درمان آن بيمارى كه من پديد آوردم كسى جز تو نيست . پس جاى پدرت بنشين و براى جبران آنچه شده و احياء سلطنت از خداوند كمك بخواه . « 2 »

عهد كسرى انوشروان به پسرش هرمز

از نوشتهء ابن نديم چنين برمىآيد كه در روزگار او در زبان عربى دو نوشته به نام عهد كسرى به پسرش وجود داشته كه وى يكى را با عنوان :
هامش
( 1 ) . شاهنامه ، 8 / ص 2308 - 2309 . ( 2 ) . ثعالبى ، غرر السير ، ص 603 .
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى ) — صفحة 396 | محمد مهدى ملايرى