جهان را همى كدخدايى بجست * كه پيراهن داد جويد نخست
و پس از بيان اينكه از شش فرزند انوشيروان هرمزد شايستهتر بود ، گويد :
بفرمود كسرى به كارآگهان * كه جويند راز وى اندر نهان
و پس از رسيدن گزارشهاى خوب از كارهاى هرمزد به بوذرجمهر دستور داده كه موبدان و ردان را بخواهند و او را به دانش آزمايش كنند و چنين هم شده و هرمزد از آزمايش سربلند بيرون آمده و آنگاه .
نبشتند عهدى به فرمان شاه * كه هرمزد را داد تخت و كلاه
چو قرطايس چينى شد از باد خشك * نهادند مهرى بر او بر زمشك
به موبد سپرد آن به پيش ردان * سرافراز بيداردل بخردان
و فردوسى پس از بيان اين مقدمات آن عهد را زير عنوان « عهد نوشينروان پسر خود را هرمزد در « شاهنامه » آورده كه در آن انوشروان دربارهء تشريفاتى هم كه پس از مرگ در سوگ او مىبايستى انجام دهند نيز دستورهايى داد . و در پايان آن آمده :
فراوان بر آن نامه هركس گريست * پس از عهد يك سال كسرى بزيست « 1 »
ظاهرا اين دو نوشته كه هر دو به نام « عهد » خوانده شدهاند مربوط به دو رويداد است كه دربارهء خسرو انوشروان و پسرش هرمزد در تاريخها آمده ، يكى آزمايش هرمزد است كه در خداىنامه هم آمده بوده و اين همان است كه در الفهرست با عنوان پند خسرو به پسرش و جواب هرمزد به آن ذكر شده و ديگر فرمان ولىعهدى او بوده كه پس از آن صادر شده و طبق معمول آن زمان در نزد مؤبدان و بزرگان يا در گنجينه مىنهادهاند تا پس از مرگ شاه باز و به موجب آن
هامش
( 1 ) . داستان اين عهد را در شاهنامه ج 8 ، از ص 2552 - 2563 خواهيد يافت .