بدان كه بدانچه تو را وصيت كردم جز با تحمل رنج و مشقّت بسيار دست نخواهى يافت و من از آن بيم دارم كه تو از ادامهء اين كار دلتنگ و ملول شوى به ويژه هنگامى كه نه همراهى با خود بيابى و نه پشتيبانى . آنكه امين تو بود به تو خيانت ورزد ، و آنكه اندرزگر بود به قريب و نادرستى گرايد . چون چنين حالتى برايت دست داد به فرجام راهى كه در پيش دارى نظر كن ، چه اگر در آن تأمل كنى خواهى دريافت كه رنج و ناآرامى تو در آنچه به سوى او روانى سختتر و عظيمتر از رنج و مشقت تو در آن چيزى است كه مىخواهى از آن بگريزى . « 1 »
بدان كه پادشاه را از داشتن سپاهيان ويژه گريزى نيست ، تا آنها را براى پيشآمدهاى ناگوار آماده داشته باشد و در سختيها به كار برد . پس شايسته است كه از ميان همهء سپاهيانت نيكو سرشتها و بهترينها را براى اين كار برگزينى . « 2 »
دست هيچيك از فرماندهانت را در كيفر سپاهيانش باز مگذار . آنها را وادار تا چنين كارى را به كسى كه تو براى رسيدگى به شكايات گماردهاى ( صاحب مظالم ) واگذارند تا اگر مستوجب عقوبت باشند به دست آنها كيفر يابند . « 3 »
بر پادشاه فرض است كه از امور سرزمينهايى كه با دشمنان هممرزند پيوسته جويا و بدان دلمشغول باشد ، آنها را با پاسبانان و نگهبانان از شر دشمنان مصون دارد و به هزينه و مال اختصاص دهد به ويژه هنگامى كه ساكنان آنجاها بسيار باشند . زيرا آن ساكنان خود نسبت به دشمنان زيانبارتر و در دشمنى با ايشان سختكوشترند . و بدان كه اگر فتنهاى در آنجاها برخيزد آتش آن زودتر برافروزد و ديرتر خاموش شود و چون آن سرزمينها از تو دورند فتنهء آنها نيز عظيمتر خواهد بود . و از اين هم ايمن مباش كه مردمى كه دوست تو و از ياران تو بودند در اثر اهمال دشمنان تو و دوست دشمنانت گردند . « 4 »
امناء خود را وادار تا نيازمندان و تهىدستان را كه بيمار و زمين گيرند و
هامش
( 1 ) . السعاده و الاسعاد ، ص 294 .
( 2 ) . السعاده و الاسعاد ، ص 295 .
( 3 ) . السعاده و الاسعاد ، ص 297 .
( 4 ) . السعاده و الاسعاد ، ص 298 .