عمل فرزند . عمل تواند جاى علم گيرد ليكن علم جاى عمل نگيرد . « 10 »
15 . بىنيازى در قناعت است ، و سلامت در كنارهگيرى است ، و آزادى در ترك شهرت است ، و دوستى در ترك طمع و رغبت است . « 11 »
16 . بدان كه برخوردارى در روزگارى دراز با شكيبائى در روزگارى كوتاه حاصل آيد . « 12 »
17 . بىنيازى بزرگ در سه چيز است : نفسى دانا كه بدان در نگهبانى دين استعانت جويى ، و تنى شكيبا كه از آن در طاعت پروردگار يارى خواهى و براى روز واپسين و روز نادارى خود توشه برگيرى ، و قناعت به آنچه خداوند روزى فرموده ، و چشمپوشى از آنچه در دست ديگران است . « * »
18 . طمع ز دل بيرون كن تا بند از پاى خود بگشائى و تن خويش را آسايش بخشى . « 13 »
19 . ستمكار پشيمان است هرچند گروهى او را بستايند ، و ستمديده در سلامت است هرچند گروهى او را نكوهش كنند . « 14 »
20 . قناعت پيشه بىنياز است هرچند گرسنه و برهنه باشد ، و حريص نيازمند است هرچند مالك دنيا باشد . « 15 »
21 . دليرى ، فراخدلى است در اقدام به امورى كه بيم اتلاف در آن رود ، و شكيبائى ، تحمل كردن امور رنجآور و رويدادهاى ناملايم است ، و رادى ، بخشش نفس است به كسى كه شايستهء بخشش باشد ، و بخشش چيزهاى دلخواه و رغبتانگيز است در موضع خود . « 16 »
هامش
( 10 ) . « علم چون جانست و كاربستن وى چون تن كه با يك ديگر كارى باشند و فايده دهند » .
( 11 ) . توانگرى ببسند كاريست ، و سلامت به تنهايى اندرست ، و آب روى مردم به بىطمعى اندرست .
( 12 ) . برخوردارى يافتن به روزگار دراز به شكيبايى كردن اندر است .
( * ) . در خردنامه نيست .
( 13 ) . طمع از دل بيرون كن تا بند از پاى خويش بردارى و به راحت افتى .
( 14 ) . ستمكاره به همه حال پشيمان شود اگرچه مردمان او را بستايند .
( 15 ) . در خردنامه نيست .
( 16 ) . حد دلاورى فراخدليست به پيش كارهاى سخت رفتن . حد شكيبائى برداشتن دشواريهاست .
حد نيكخويى گشادن دل است به دادن عطا و بخشندگى . حد حليمى رها كردن كينه است با مقدر است ، حد استواركارى نگاه داشتن هنگام است .