7 . كارهاى نيك چهار رشتهاند : دانستن ، كار بستن ، پاكدلى ، پارسايى ، دانستن با شناخت سنتها است ، كار بستن با عمل بدانها است ، پاكدلى با كشتن خواهشهاى تن است و پارسائى با شكيبائى است . « 4 »
8 . جامع امر بندگان چهار خصلت است . دانش ، خويشتندارى ، پاكدامنى و دادگرى ؛ دانش باز شناختن نيك از بد است ، تا نيك را بدست آرند و از بد بپرهيزند . خويشتندارى در امر دين براى اصلاح آن است ، و در امر دنيا براى دهش . پاكدامنى در هنگام شهوت براى حفظ وقار و استوارى است ، و در هنگام نيازمندى براى حفظ آبرو . دادگرى چه در خشنودى و چه در خشم براى رعايت انصاف و اعتدال است . « 5 »
9 . دانش بر چهار وجه است : اينكه ريشهء حق را بشناسى كه حق جز بدان پايدار نماند . و شاخههاى آن را بشناسى كه حق را از آنها گزيرى نيست . و حد اعتدال را بشناسى كه حق جز در آن قرار نگيرد . و باطل را بشناسى كه حق را چيزى جز آن تباه نگرداند .
10 . دانستن با كاربستن قرين است همچون جان و تن كه هيچيك جز به ديگرى سودمند نيفتد . « 6 »
11 . حق به دو صورت شناخته گردد : يكى آشكار كه خود به خود شناخته است و ديگر نهان كه با استنباط از دليل شناخته شود ، و همچنين است باطل . « 7 »
12 . چهار چيز است كه در عمل بدانها نيرو گيرند : تندرستى ، و بىنيازى ، و عزم ، و توفيق . « 8 »
13 . راههاى نجات سهاند : راه هدايت ، و كمال پرهيزكارى ، و پاكى خورش . « 9 »
14 . علم جان است و عمل تن . علم ريشه است و عمل شاخه . علم پدر است و
هامش
( 4 ) . از شماره 4 تا 7 در خردنامه نيست ، جز جمله ماقبل آخر كه بدين عبارت است : « و پاكى دل به نگاه داشتن است از حسد » .
( 5 ) . و به وقت حاجت خواستن خويشتندارى از غايت خردمندى و فرهنگ شناختن . و دادگر آنست كه به وقت خشم و خوشنودى داد كند .
( 6 ) . شماره 9 و 10 در خردنامه نيست .
( 7 ) . « حق دوگونه است : يكى آنكه هركسى بيند آشكارا ، و ديگر آنك به دلايل خود بايد شناخت ، و باطل همچنان » .
( 8 ) . چهار قوت مردم را به كار نيكى كردن نشانست : تندرستى ، بىنيازى ، نيت كردن ، توفيق يافتن از خداى عز و جل .
( 9 ) . در خردنامه نيست .