دارالخلافه و باطنا به نيت فرار حركت نمودند و سپهدار جمعى را بر سر راه ايشان فرستاده در منزل اول بر سر آن بىدولتان ريختند و بعضى مقتول و بعضى اسير و نوابان كه ريشسفيد ايشان حيدر ميرزا نامى بود با ميرزا عبد الحسين در يكى از قراى كاشان متوارى و مخفى شد و مملكت اصفهان از وجود رنود پاك و صاف شده سپهدار به اقتدار تمام در اصفهان نشست .
در اين فتنه قريب به پانصد نفر از طرفين مقتول شدند ، مآل ميرزا عبد الحسين آنكه حاكم قم از مكان او كه در كاشان مخفى بود مستحضر گشته غفلة بر سر او رانده و ميرزا عبد الحسين مخبر از آمدن حاكم قم شده فرار نموده به اصفهان رفت و در قريهاى در خانهء يكى از آشنايان خود مخفى شده همان شخص صاحبخانه احوال او را به خدمت سپهدار معلوم مىنمايد و سپهدار جمعى را فرستاده او را گرفته به اصفهان مىبرند و حقيقت حال او را به عرض پادشاه جهان مىرسانند حكم همايون از مصدر جاه و جلال به سياست او صادر شده سپهدار او را به طناب غضب پادشاهى انداخته هلاك مىنمايد تا عبرت ديگران و نصيحت ساير خودسران باشد . و در همين اوقات به عرض امناى دولت عليه رسانيدند كه اميرزاده بهرام ميرزا را در مملكت فارس چندان تسلط و استقلال حاصل نشده از قوت و قدرت ايشان نمىآيد كه به ضبط و تسلط آن مملكت اقدام توانند نمود و به اين جهات امور ديوانى آن مملكت معوق مانده و اهالى فارس از اميرزاده مشاراليه چندان وهم و هراسى ندارند .
امناى دولت عليه اميرزاده فيروز ميرزا را كه كاردان و در خدمت ديوانى مهارت و حذاقت تام و تمام داشت از كرمانشاهان احضار فرموده به حكومت مملكت فارس روانهاش ساختند و اميرزاده بهرام ميرزا را احضار به دارالخلافه نمودند و اسكندر خان قاجار را كه سردار خراسان بود و به جهتى كه مذكور خواهد شد احضار از خراسان شده بود به حكومت كرمانشاهان نامزد فرمودند .
و هم در اين اوقات محمد نامى دالاندار كاروانسرا در خطهء يزد سر به خودسرى برآورده تمكين از حكام دولتى نمىنمود و هر حاكم كه به آن ولايت مىرفت به سبب وجود او بىتسلط شده خدمات ديوانى در عهدهء تعويق مىماند ، شيخ على خان ماكوئى از
تاريخ نو ( شامل حوادث دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 329
مساهمون: عباس إقبال آشتياني
ص٣٢٩