تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ نو ( شامل حوادث دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 279

مساهمون:

ص٢٧٩
نصيحت نمودند و او نصيحت‌پذير نشده به ايذاء و اذيت اهالى آن قصبه پرداخت . اهالى آن قصبه دست از غيرت و حميت خود نكشيده حاجى خان را محاصره نموده او نيز با كسان به خوددارى كوشيده و از كرمانشاهان مدد طلبيد تا رسيدن مدد اهالى قصبهء كرند از ترس جان خود كه اقدام به چنين امرى نموده بودند هجوم به منزل او نموده او را گرفته با جميع توابع و لواحقش مقتول ساختند و پس از اين عمل خوف و وهم بر ايشان مستولى شده بالتمام اهل و عيال خود را برداشته متفرق شدند و پادشاه مرحوم محبعلى خان ماكويى را به ايالت آن ولايت نامزد فرموده و در باب اهالى كرند حكمى از دولت صادر نشد . پس از اطمينان باز متفرقهء رعايا عود به اوطان اصلى نمودند و در همين اوقات فيما بين رضا قلى خان والى اردلان و عبد اللّه پاشا حاكم شهر زور و سليمانيه نقارى پيدا شده رضا قلى خان كه از بادهء جوانى مست و از شراب ارغوانى در دايرهء حيرانى هميشه سرگردان بود اهالى ولايت اردلان را بىخردانه جمع نموده در كمال غفلت و بيهوشى جمعيت خود را برداشته به سرحد سليمانيه قدم گذاشته آسوده نشست و به خواندن مطربان خوش آهنگ و به نواختن طنبور و چنگ مشغولى نموده غافل از اين‌كه عبد اللّه پاشا از ابتداى طفوليت تا آخر ايام جوانى كه در دارالسلطنهء تبريز به رسم گروگان از طرف سليمان پاشا والدش متوقف بود دست‌آموز امرا و اعيان دولت آذربايجان شده از همهء نكات رزمى و بزمى آگاهى يافته پختهء همه كار گرديده است . در مقابل چنين پخته اين نوع خام نشستن و خام سرودن غايت بىخردى و نهايت نادانى است و عبد اللّه پاشا بعد از دانستن اين احوال دو هزار نفر سوار آزموده برداشته خود را به اردوى رضا قلى خان رسانيده و خان والى را با اتباعش همان قدر فرصت ماند كه خود را به اسب‌هاى جلين رسانيده راه فرار پيش گرفتند و عبد اللّه پاشا اسباب تجمل و اردوى او را غارت كرده عود به سليمانيه نمود و پادشاه مرحوم از اين حركت رضا قلى خان و حركات ديگرش كه لايق تحرير نيست نسبت به او بىالتفات شده با وجود اينكه همشيرهء اعيانى پادشاه مرحوم را در حبالهء نكاح داشت و خود نوادهء دخترى خاقان مغفور بود او را از حكومت مملكت اردلان معزول فرموده به دارالخلافه احضارش داشتند و در آنجا تا ايام وفات شاه مرحوم محبوس نظر بود .