تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ نو ( شامل حوادث دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 276

مساهمون:

ص٢٧٦
دارالخلافه رفت و در نجف آباد حاجى ميرزا آقاسى را ديده حاجى به اين دعاگو نوازش كرده و حفظ كاروانسرا را كه كسى به خلاف شرع به اين دعاگو متعرض نشود تعهد نمود . چون ولايت قم متعلق به ميرزا نصر اللّه صدر الممالك بود و حاجى ميرزا آقاسى را با او الفتى نبود به اين دعاگو گفت كه به تويسركان رفته مشغول به دعاگويى باشد اين دعاگو نيز استجابت سخن ايشان را نموده فرخ خان كاشى خلعت و نوازش و دستخط التفات از پادشاه مرحوم به اين دعاگو رسانيده اين دعاگوى دولت پادشاهى به دلخوشى تمام روانهء قم شده عيال را برداشته به تويسركان آمد و از تاريخ هزار و دويست و شصت و سه تا حال تحرير كه ابتداى شصت و هفت است در تويسركان مىباشد تا بعد از اين چه پيش آيد و از پردهء غيب چه ظهور نمايد .

حكايت

از عجايب اتفاق آن‌كه در سنهء هزار و دويست و شصت و سه در شهر قم الاغى متولد شده كه يك چشم در پيشانى داشت و جاى چشم‌هاى معتاد كه در ساير الاغ‌ها مىباشد صاف و ممسوح بود و هيچ علامتى نداشت و لب بالا نيز به هيچ وجه خلقت نشده بود و لب پايين آن حيوان به طريقى آفريده شده بود كه تا نزديك دماغ او رسيده عوض لب بالا فك اعلاى آن حيوان را مستور ساخته بود . صاحب الاغ بعد از تولد اين حيوان ترسيده سر او را بريده به خدمت مجتهد العصر و الزمانى آخوند ملا محمد صادق آورده بود و همه كس در آن مجلس سر آن حيوان عجيب الخلقه را ديده بودند چون غرابت داشت تحرير شد .

ذكر وفات اميرزاده قهرمان ميرزا و محمد خان اميرنظام در ولايت آذربايجان و حركت اردوى همايون از دارالخلافه به آب‌گرم قزوين

اميرزاده قهرمان ميرزا برادر اعيانى پادشاه مرحوم بود و به حكومت آذربايجان از طرف پادشاه مرحوم چنان‌كه مذكور شد منصوب آمده بود در ايام توقف اردوى پادشاهى در هرات فىالجمله آثار مرض در او ظاهر شده نسيان و فراموشى بر او طارى
تاريخ نو ( شامل حوادث دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 276 | عباس إقبال آشتياني / جهانگير ميرزا