كرده كيف يشاء دخل و تصرف نمايد و اين فهرست را به دارالخلافه فرستاده بودند .
پادشاه مرحوم كه خداى تعالى او را غريق رحمت خود نمايد و به پادشاهى آخرت سرافراز فرمايد در جواب مواجب تفنگچيان و گرفتن ايشان خط باطله به كجخلقى و تغير تمام كشيده بودند و در باب سوار آذربايجان كه اين بىحيا چنان دروغى عرض كرده و چنان افترايى به اين بيچارگان بسته بود به خط مبارك مرقوم فرموده بودند كه در دولت ما قرار مواجبى و گذرانى براى اميرزادگان تعيين شده ايشان از آن قرار گذران خواهند كرد و در باب عرض مجملى كه كرده بود كه بعضى فرمايشات مىنمايند بشنوم يا نه به خط مبارك مرقوم فرموده بودند كه اگر خيانت دولت ماست مشنو . بارى اين فهرست كه از دارالخلافه آمد و صورت او را به اين دعاگويان در تويسركان دادند اين دعاگويان را كه در خانهء خود هنوز از شيون و شين فراغتى حاصل نشده بود باز دلتنگى بر دلتنگى افزوده شد چاره به جز بيچارگى نبود ، صبر و تحمل را شعار خود ساختيم و به لطف خداوند و به مرحمت پادشاه تكيه داده مكر بدگويان را به جزاى مكر خداوندى واگذار نموديم ،
وَ مَكَرُوا وَ مَكَرَ اللَّهُ وَ اللَّهُ خَيْرُ الْماكِرِينَ .
ذكر حركت موكب پادشاهى از راه كالپوش و فيروزكوه به ولايت گرگان و حكايت واقعه در آن زمان
چون عيد سعيد سلطانى در دارالخلافهء تهران به عيش و شادمانى گذشت و به هريك از چاكران و خدمتگزاران خلعت درخور خدمت مرحمت شد محض عنايت و ترحم براى اين دعاگويان و اميرزادگان و والده و همشيره نيز خلعت و مستعمرى و شاهى اشرفى عيدى با دستخط مبارك به افتخار هريك جداگانه از مصدر عز و جاه صادر و مرحمت فرموده سر افتخار اين دعاگويان را به اوج سموات رسانيدند و تغيير و تبديل در حكام و عمال ولايات برحسب مصلحت دولتى داده آمد و لشكر بهار در عرصهء چمن به هزار نقش و نگار خيمه زده انجمن آرا گرديد پادشاه جهان نيز حكم به احضار لشكرهاى عراق و آذربايجان و مازندران فرموده به فرّ فريدونى و حشمت جمشيدى از دارالخلافه با اجتماع و احتشام تمام بيرون آمده اردوى همايون را در بيرون دارالخلافه مجتمع