تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ نو ( شامل حوادث دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 141

مساهمون:

ص١٤١
نايب السلطنه نوازش يافته به كرمانشاهان رفت به خيال انضمام مملكت لرستان و عربستان به كرمانشاهان افتاد و وجهى كه وجيه مىنمود و در دست داشت آن بود كه اين ولايات جزو حكومتگاه شاهزادهء مرحوم والد من مىباشد و اعمام بعد از پدر نبايست كه تعدى به ولايت او نموده حقوق برادرى را فراموش نمايند حال كه ايشان به لطايف الحيل مملكت را از دست من گرفته‌اند مقتضاى انصاف خاقان آن است كه رفع اين تعدى را از اولاد شاهزادهء مرحوم نمايند و اين نوع تظلمات به امناى دولت خاقان مغفور نوشته و شيخ على ميرزا و همايون ميرزا را كه حاكم ملاير و نهاوند بودند به اين جوره تظلمات و مآل‌نمايى با خود متفق ساخته از خاقان مغفور نيز اگرچه اذن صريح نشنيد و ليكن منع صريح نيز در استرداد ولايات نديد به اين جهت قوى دل شده به اجتماع لشكريان كرمانشاهان مشغول گرديد و شاهزاده محمد تقى ميرزا نيز كه حاكم بروجرد و متصرف مملكت لرستان و عربستان بود از شنيدن اين اخبار به اجتماع متجندهء خود پرداخته تا به محال خاوه كه سرحد كرمانشاهان و لرستان است رفته نشست از آن طرف حشمت الدوله با سرباز و توپخانه كه قريب به ده هزار نفر سواره و پياده بودند و ده عراده توپ داشتند به عزم استراداد مملكت لرستان و عربستان بيرون آمده به محال هرسين رسيده توقف نموده به فكر انجام امورات خود افتاد و شاهزاده شيخ الملوك را كه حاكم ملاير و تويسركان و سنقر بود به تطميعات و تملقات از راه برده سركار شيخ الملوك بلاجهت و سبب لشكرهاى ولايات متعلقهء خود را كه قريب به شش هفت هزار نفر بودند جمع آورده با سه عراده توپ از ملاير به بروجرد كه قريب به شش فرسخ است غفلة رفته اهالى بروجرد كه از اوضاع شيخ الملوك در همسايگى مخبر بودند و اصلا به تسلط او راضى نبودند دروب شهر را بسته دافع مداخلهء شيخ الملوك شده به حسام السلطنه محمد تقى ميرزا كيفيت را اخبار نمودند . از اتفاقات روز ورود شيخ الملوك به كنار بروجرد هفتم محرم بود و اهل شهر تكيه‌ها بسته و منبرها گذاشته مشغول تعزيه‌دارى حضرت سيد الشهداء عليه السلام بودند . سركار شيخ الملوك در چنين ايام محرم آب و نان به روى اهالى شهر بسته و به اين نيز كفايت نكرده توپ‌ها را بر بلندىها كشيده به انداختن توپ به ميان شهر و تكاياى تعزيه