دلش بنور يقين از دريچهء امروز * همه مشاهد احوال عالم فرداست
سلطان مؤيّد كامكار مظهر كريمهء ( و ربّك يخلق ما يشاء و يختار ) .
فريدون طلعتى خورشيد جاهى * سكندر حشمتى دارا سپاهى
محيط مكرمت درياى رحمت * سپهر معدلت خورشيد دولت
شهنشاهى كه دوران كهنسال * به دو داده نويد فتح و اقبال
جهاندارى كه داراى جهانست * ثنايش انس جان انس و جانست
دلش گنجينهء اسرار شاهى * ضميرش مطلع نور الهى
قضا همراه چون فرمانروانش * قدر همچون ظفر از پى دوانش
سپهر اندر خم چوگانش گوئى * محيط از جود او سرمايهجوئى
فيّاضى كه اقطار امطار فيض غمام انعامش بر رياض آمال و حدايق احوال عموم انام على الدّوام فايض و بارانست ، و رشحات سحاب بىغايتش بر كشتزار آرزوى سائلان اميدوار على تعاقب الادوار ساكب و ريزان . رأى منيرش ثالث النيّرين و پايهء قدر فيضش فرق الفرقدين ، بسطت جاه عريضش متجاوز از چهار سوى اركان ، و پنج نوبت دولتش فراز طارم كيوان ، سعت غرف كمالش زياده از عرصهء مسدس خاك ، و رفعت كنگرهء قصر جلالش محاذى صرح ممرد افلاك .
اى فلك بر درت كمينه غلام * اخترت تابع و زمانه بكام
شب بپاس تو هندويست سياه * بسته بر پاى خود جلاجل ماه
هرولايت كه چون توشه دارد * ايزد از هربدش نگه دارد
زان سعادت كه در سرت دانند * سرور هفت كشورت خوانند
پنجمين كشور از تو آبادان * وز تو شش كشور دگر شادان
خاتمى نصرت الهى را * ختم بر تست پادشاهى را
سلطان فلك قدر گردون وقار ، خاقان جمجاه سليمان اقتدار ، قيصر و الا افسر سكندر نشان ، خسرو دولت قرين صاحبقران ، عامر بلاد الاسلام ، ماحى آثار الكفر و الظلام ، كاسر مفاصل الاصنام ، ناصب رايات اللطف و الاحسان بالرأى الصّائب ، ماحى رسوم الشرك و العصيان بالحكم الثاقب .
الا اى شهنشاه انجم سپاه * كه زيبد ترا چون فلك بارگاه
سعادت قرينى و صاحبقران * توئى كامياب و توئى كامران