تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ منتظم ناصرى ( فارسى ) — صفحة 246

مساهمون:

ص٢٤٦
المكتفى را به خلافت بردارند و ابن مقله وزير نيز با آنها همداستان شده بود القاهر به تمهيد هر سه را بگرفت و ابن مقله را نيز از وزارت عزل كرد و ابا جعفر محمّد بن قاسم را وزارت داد و چون مونس و ابن بليق و بليق گرفتار و محبوس شدند لشكر به هياهو درآمده استخلاص مونس را مىخواستند القاهر سر هرسه را بريده در بازارهاى بغداد بگردانيد بعد از آن به موجب رسمى كه داشتند اين سرها را در خزانهء سرها گذاشتند پس از آن القاهر ابا جعفر را عزل كرد و خصيبى را وزارت داد و طريف السبكرى را هم بگرفت و اگر طريف نبود القاهر بر مونس و بليق و پسرش ظفر نمييافت .

[ ذكر ابتداى دولت بنى بويه ]

بويه مرد متوسّط الحالى بود از ديلم مكنّى به ابى شجاع پس از آنكه كار آنها بالا گرفت نسب آنها را چنين گفتند ( بوية بن فنّا خسرو بن تمام بن كوهى بن شير زير اصغر بن شيركنده بن شير زير الاكبر بن شيران‌شاه بن شيرفنه بن بستان شاه بن شير فيروز بن شيروزيك بن سبسنا ( سنسنا ) بن بهرام گور بن يزدجرد ) همچنين تا اردشير بابكان ، و بويه سه پسر داشت عماد الدّوله ابو الحسن على ، و ركن الدّوله حسن ، و معزّ الدّوله ابو الحسين احمد ، و اينها در خدمت ماكان بن كاكى ديلمى بودند ، و وقتى كه اسفار بن شيرويه و مرداويج ديلمى سلطنت يافتند ماكان بن كاكى هم طبرستان را تملّك نمود ، همين كه مرداويج متملكات ماكان بن كاكى را يعنى طبرستان را گرفت ماكان از طبرستان به دامغان رفته بر اين ولايت استيلأ يافت بعد منهزما به نيشابور آمد و اولاد بويه با او بودند ، چون ضعف او را ديدند گفتند تو را دست تنگى است بهتر اين است كه ما را مرخّص كنى همين كه كار تو اصلاح شد باز ما بر سر خدمت آئيم ، ماكان آنها را مرخّص كرد و جمعى از لشكريان نيز متابعت آنها نمودند و آنها به مرداويج پيوستند ، مرداويج عماد الدّوله على بن بويه را عامل كرج كرد و او در اينجا قوّتى گرفت مرداويج جماعتى از سركرده‌هاى خود را حواله مالى به كرج داد ، چون آنها به كرج آمدند عماد الدّوله از آنها استمالت كرد و آنها متقبّل اطاعت او شدند مرداويج خبر شده وحشت او را گرفت ، عماد الدّوله در اين وقت قصد اصفهان كرد و ابن ياقوت حكمران اين شهر بود و از لشكر عماد الدّوله منهزم شده ، عماد الدّوله بر اصفهان استيلا يافت و در اين جنگ لشكر عماد الدّوله نهصد نفر و عساكر ابن ياقوت ده هزار نفر بودند و اين معنى اسباب هيبت عماد الدّوله در انظار شد و هرچه مرداويج از او بالمراسله طلب ملاطفت كرد او