تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مبارك غازانى ( داستان غازان خان ) ( فارسى ) — صفحة 215

مساهمون:

ص٢١٥
و چون همت همايون چنان اقتضا كرد كه ازين « 1 » خيرات و « 2 » ابواب البر بيشتر اصناف خلق بهره‌مند باشند « 3 » بموجب مشروح معيّن فرمود و در ممالك از آنچه شرعا حقّ مطلق و ملك طلق او بود بر آن وقف كرده بر وجهى كه هيچ طاعن را بر آن اعتراضى نتواند بود « 4 » و تمامت مفتيان و ثقات و علماى معظم و قضاة اسلام بصحّت آن فتوى دادند و حكم كردند « 5 » و فرمود تا هفت نسخهء وقفيه بنويسند و جمله « 6 » مسجّل گردانند تا يكى در دست متولّى باشد و يكى بكعبهء شريف « 7 » و يكى « 8 » در دار القضاء دار الملك تبريز و يكى در دار القضاء مدينة السلم بغداد و يكى . . . و يكى . . . و يكى . . . « 9 » بنهند و بهر مدّت قضاة بغداد و تبريز گواهان آن را تازه گردانيده هر قاضى كه متقلّد شغل قضا گردد حالى كه بر مسند نشيند پيشتر آن را مسجّل گرداند و فرمود تا درين ابواب البرّ مذكوره « 10 » جماعتى كه افضل و اكمل عصر باشند ساكن و متوطّن گردند و همواره ملازم باشند و در ولايت همدان در حدود سفيدكوه در ديه بوزينجرد خانقاهى معتبر ساخته و املاك بسيار بر آنجا وقف كرده و وارد و صادر از آن خير در آسايش‌اند « 11 » چنان كه همگنان مشاهده ميكنند ديگر « 12 » در هر ولايت كه رسيد و بهروقت كه جهت قضيهء و حالى بدرگاه حقّ تعالى اميد و رازى و نيازى مستور داشت نذرى و صدقهء التزام نمود و تمامت بادا رسانيد « 13 » و بوقت آنكه لشگر مصر را منهزم گردانيد « 14 » و در دمشق بر سرير سلطنت نشست نذرى چند كه بگاه آن عزيمت بعضى درين ممالك و بعضى در آن ممالك ملتزم شده بود تقرير ميفرمود يكى جهت مزار سيف الله خالد بن الوليد رضعه كه در مصاف در آن حدود افتاد قناديل زر و طرح و فرش بود هم‌آنجا تسليم رفت و ديگر نذر كرده بود كه چند پاره ديه از اعمال دمشق بر بيت المقدس و مشهد ابرهيم خليل صلوات الله
هامش
( 1 ) -L . , P . om .( 2 ) - مبرّات :L . ins .، خيرات و :S . om .( 3 ) - باشد :W .( 4 ) - نباشد :W .( 5 ) - كرد :W .، گردد :L .( 6 ) - جمله را :W .( 7 ) - شريفه :W .( 8 ) - ديگر :W . add .( 9 ) - و يكى :W . add .( 10 ) - مذكور :L . , P .( 11 ) - آيند :W .( 12 ) -P . om .( 13 ) - رسانند :W .( 14 ) - كردانيدند :P .