مندرس گشته و بيرون شهر خانها و عمارات بسيارست فرمود كه چگونه شايد كه شهرى چندين هزار آدمى آنجا ساكن اند و دار الملك است آن را بارويى نسازند اشارت كرد تا احتياط كنند كه كجا و چگونه مىتوان ساخت چون باغات و بساتين بعمارت « 1 » شهر متّصل است ضرورت بارو در ميان املاك معمور مردم مىافتاد « 2 » و نيز تقرير كردند كه چون در تبريز غريب
S . fol . 304 r .
و مقيم بىاندازه اكثر متموّل ساكناند بارو را قسمت كنند تا هر طائفهء پارهء بوجوه خويش بسازند بمدّت دو سه سال پادشاه اسلام خلّد « 3 » ملكه « 4 » از آنجا كه همت بلند و كمال مرحمت و شفقت اوست فرمود كه چگونه شايد كه بواسطهء خيرى كه فرمائيم اكثر عمارت « 5 » مردم خراب گردد و متضرّر شوند در وقتى كه شهر تبريز را بنياد مىنهادند چه گمان بردند كه حال آن به جائى رسد كه چندين هزار خانه « 6 » بيرون بارو بسازند و درين اندك زمان كه مشاهده كرده شد اين همهء خلق زيادت گشتند و اين عمارات بيرونى ساختند اگر برين قياس كثرت پيدا شود « 7 » اميدست كه خلق اين شهر عظيم بسيار گردند همت بلند مىبايد داشت و اين بارو را چنان كشيدن « 8 » كه تمامت باغات مردم با خانها بهم داخل محوط افتد تا باغات خراب نبايد كرد « 9 » و تمامت را قيمت زيادت شود و ما را ثواب باشد و نيز ممكن « 10 » كه بيمن توفيق الهى بمرور ايام چندان جمعيت و ازدحام باديد آيد كه تمام اين محوط را « 11 » خانها سازند و بهم پيوندند « 12 » و جايگاه بر مردم نباشد « 13 » چه مجرّبست كه بعضى شهرها كه خداى تعالى آن را دولتى ميدهد و آبادان مىشود بواسطهء كثرت جاى بر مردم تنگ مىگردد و دو سه طبقهء عمارت برهم مىنهند « 14 » و كوچها تنگ و ديوار « 15 » بلند مىشود و هوا « 16 » متعفّن بدان سبب و با ظاهر ميگردد و رنجوريهاى متنوع باديد مىآيد و ديگربار خراب
هامش
( 1 ) - بعمارات :W .( 2 ) - مىافتد :L .( 3 ) - الله :P . ins .( 4 ) - خلّد ملكه :W . om .( 5 ) - با تمامت :L .( 6 ) - مردم :L . add .( 7 ) - شوند :L .( 8 ) - كشيد :W .( 9 ) - خراب نگردد :P .( 10 ) - يمكن :L . , W .( 11 ) - محوّطه :W .( 12 ) - ، پيوند :P .، پيوندد :S .-T . - L . , W .( 13 ) - بر خلائق تنگ نباشد :W .، تنگ نشود :L .( 14 ) - برهم زنند :P .( 15 ) - ديوارهاى :W .( 16 ) - هواهاى آن :W .