معبدى ساخته و بر آن وقفى كرده بنام آن جماعت و من آن بتخانه را « 1 » خراب كردم شما آنجا رويد و مقيم شده صدقه ميخوريد در آن فرصت خواتين و امرا عرضه داشتند كه پدر تو معبدى ساخته بود و صورت خود بر ديوارهاى آن خانه « 2 » كرده و اين زمان چون خرابست برف و باران بر صورتهاى پدر تو فرو آيد « 3 » و او بتپرست بود اگر آن موضع آبادان كنند « 4 » موجب راحت روان پدر تو « 5 » و نيكنامى او گردد « 6 » آن را نپسنديد و مسموع « 7 » نداشت بعد از آن گفتند بر هيأت « 8 » سرايى بسازند هم نپسنديد و گفت هرچند نيّت من سراى باشد و در آنجا صورت كنند « 9 » چون معبد و موضع بتپرستان بوده نشايد اگر سرايى مىبايد ساخت جايى ديگر بسازند و ازين نوع حكايات و قضايا بسيار بود و شرح آن طولى دارد فى الجمله بخشيانرا گفت كه مرا معلوم است كه شما را علمى نيست ليكن پادشاهان از سر تعصّب بايد كه تمامت اصناف خلق رعيت ايشان باشند « 10 » بدان سبب جمله را محافظت و تيمار داشت كنند و بهائم را نيز كه هيچ ادراك و عقل ندارند پادشاهان و اهل اسلام و عموم مردم جهت مصالح و احتياج غمخوارگى كنند و نگاه دارند از آن شما نيز برين طريقست اما بايد كه بسر مويى از شما اثر « 11 » بتپرستى و تعصّب و ناراستى ظاهر نگردد و الّا شما را علف شمشير گردانم
S . fol . 300 v .
درين وقت معدودى چند « 12 » ازيشان كه ماندهاند « 13 » در صدد آن نيستند كه ايشانرا مجال آن باشد كه ظاهر كنند كه معتقدى يا « 14 » مذهبى دارند مانند اقوام مغ « 15 » و ملاحدهء كه درين ولايات از قديم باز هستند ليكن معتقد را پنهان و پوشيده دارند حقّ تعالى اين پادشاه اسلام را پاينده و مستدام داراد بمنّه و لطفه « 16 » و كرمه « 17 »
هامش
( 1 ) - آن خانه را :W .( 2 ) -W . om .( 3 ) - فرود مىآورد :W .( 4 ) - گردانند :P .( 5 ) - باشد :P .، گردد :L . add .( 6 ) - 6 - 5 :L . , P . om .( 7 ) - مجموع :P .( 8 ) - سراى :P .، آن :L . ins .( 9 ) - نكنند :L . , P .( 10 ) - باشد :L . , P .( 11 ) -P . om .( 12 ) - كه :L . ins .( 13 ) - كه :L . ins .( 14 ) - و :L .( 15 ) - مغول :P .( 16 ) - و لطفه :W . om .( 17 ) - و كرمه :P . om .