و ظفر خان و نصرت خان و محمود خان شدند - و ملك اسد الدين برادرزاده را نايب باربك گردانيد - و ملك بهاء الدين خواهرزاده عرض ممالك و اقطاع سامانه يافت - و گرشاسب « 1 » ملك خطاب داد و « 2 » ديوان وزارت بعهدهء شادى « 3 » داد و داماد خود كرد و اعوان و انصار قديم را شغلها مناسب حال « 4 » ارزانى داشت - چون كار مملكت قرار گرفت در سنة المذكور الغ خان را با عساكر قاهره جانب ولايت تلنگ و معبر « 5 » نامزد فرمود - الغ خان مذكور با كوكبه و دبدبهء « 6 » بادشاهى بيرون آمد « 7 » - لشكر چنديرى و بداون و اودهه و كره و دلمو و بنكرمو « 8 » و اقطاعات ديگر به دو پيوست - ميان ديوگير شده در ولايت تلنگ « 9 » درآمدند - لشكر ديوگير نيز « 10 » بيامد - الغ خان در ارنگل كه دار الملك هفصد سال « 11 » راى كرن مها ديو و آبا و اجداد او بود رفته محصّر كرد - راى مذكور با جمعيت مقدّمان و سران خويش حصارى شد - و ارنكل را دو حصار است - سنگين و گلى - و هر دو در غايت « 12 » استحكامى - چون الغ خان حصار گلى « 13 » را محصّر كرد - فرمود تا ولايت تلنگ را نهب و « 14 » تاراج كنند - غنايم و علف به جهت لشكر بيارند - بدين سبب « 15 » لشكر را در ما يحتاج وسعتى پيدا آمد - در كار حصارگيرى بدل و جان سعى مىنمودند « 16 » - جنگهاى مردانه « 17 » از طرفين سخت ميشد -
هامش
( 1 )B .كرشباشب ملك
( 2 )M .داده ديوان
( 3 )M .بعده منادي داد
( 4 )M .مناسب ارزاني
( 5 )M . omitsمعبر
( 6 )M .الغ خان با كوكبهء پادشاهي بيرون
( 7 )M .آمده
( 8 )M .دلمؤ و سكرمؤ
( 9 )M .ولايت ملتان درآمدند
( 10 )M . omitsنيز
( 11 )B .سال را ارن مهاديو و آبا
( 12 )M .غايت محكمى
( 13 )M .گلين
( 14 )M .نهب كنند
( 15 )M . omitsبدين سبب
( 16 )M .مينمود
( 17 )M . omitsمردانه