جاجنگر « 1 » لشكر كشيد - آنجا « 2 » چهل زنجير پيل زنده بدست آمد - و مظفر و منصور باز « 3 » در ارنكل آمد - چند روز مانده سوى حضرت اعلى مراجعت كرد « 4 » - در سنه اربع و عشرين و سبعمائه سلطان « 5 » سمت لكهنوتي عزيمت فرمود - الغ خان را كه وليعهد كرده بود به نيابت ملك راني در دار الملك تغلقآباد كه در سه سال و چند ماه عمارت شده بود گذاشت - و مصالح غيبت تفويض كرد - و خود كوچ بكوچ متواتر « 6 » در لكهنوتي رفت و ان را فتح كرد - و هم درين محل خبر اسير شدن بهادر شاه عرف نوده « 7 » بادشاه لكهنوتي بر دست هيبت اللّه قصورى رسيد - سلطان از آنجا بجانب « 8 » دار الملك مراجعت كرده و بهادر شاه مذكور را نيز برابر خود در حضرت ميآورد - چون در موضع افغانپور رسيد بر كوشكى « 9 » كه براى بار عام ترتيب كرده بودند و تر بر تر بتعجيل برآورده بار داد - و فرمود تا پيلان كه از « 10 » نهب لكهنوتى آوردهاند بيارند و يك جا بدوانند « 11 » - كوشك تر بود زمين از اقدام پيلان كوه پيكران خلل پذيرفت و بافتاد - و سلطان غياث الدين « 12 » تغلق شاه مرحوم با يكنفر در زير كوشك آمد و شهادت يافت - و اين واقعه در ماه ربيع الاول سنه خمس و عشرين و سبعمائه بود « 13 » - چنين « 14 » روايت ميكنند كه در اينجا هم نفس شيخ الاقطاب شيخ محى الدين نظام الحق و الشرع
هامش
( 1 )B .جاجگر
( 2 )M .كشيد و چهل پيل زنده
( 3 )M .آمد از انجا باز مظفر و منصور در
( 4 )M . omitsكرد
( 5 )M . omitsسلطان
( 6 )M . omitsمتواتر
( 7 )B .بوده
( 8 )M .سلطان از انجانب بدار
( 9 )M .بر كشتگي كه براى بار جا ترتيب
( 10 )M .كه نهب لكهنوتي
( 11 )M .بدوانند زمين بلرزيد تقدير اللّه تعالى خلل
( 12 )M .غياث الدين مرحوم تغلق شاه
( 13 )B . omitsبود
( 14 ) بانجام رسيدup toچنين روايتM . omits from