تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مبارك شاهى ( فارسى ) — صفحة 15

مساهمون:

ص١٥
بخشيد - و دست سخاوت بحدّى كشاده بود كه او را سلطان قطب الدين لكه بخش گفتندى - بعد مدتى ميان او و ميان سلطان تاج الدين يلدز بندهء معزّى كه بعد وفات سلطان مرحوم بادشاه غزنين شده بود سبب اقطاع لاهور مخالفت « 1 » پيدا آمد - از جانبين قصد يكديگر كردند - چون مصاف ميان هردو لشكر راست شد « 2 » و بجنگ پيوستند - خداى تبارك « 3 » و تعالى سلطان قطب الدين را ظفر بخشيد - سلطان تاج الدين منهزم شده طرف « 4 » كرمان رفت - حصار غزنين را سلطان قطب الدين قابض شد - چهار روز در دار الملك غزنين بر تخت بادشاهي نيز نشست - آخر در لهو و طرب « 5 » مشغول گشت - بيشترى « 6 » امرا و ملوك معزّى كه در غزنين بودند پوشيده با سلطان تاج الدين يار شدند - و او را از كرمان استدعا كردند - چون سلطان تاج الدين از كرمان در حدّ غزنين رسيد و مقدمهء لشكر او نمودار شد سلطان قطب الدين خلق شهر را با ايشان موافق ديد - سلطان قطب الدين از راه سنگ سوراخ بيرون آمد از آنجا عطف كرده در شهر لاهور رسيد - غزنين باز در قبض « 7 » سلطان تاج الدين يلدز آمد - همچنان سلطان قطب الدين در ميدان لاهور گوى بازي ميكرد - ناگاه بتقدير اللّه « 8 » سبحانه و تعالى از اسپ خطا شد - پيش كوههء زين بر سينهء مبارك سلطان آمد - و برحمت حق پيوست « 9 » - او را همدر آن شهر ميمون لاهور دفن « 10 » كردند - سلطان مغفور شمس الدين ايلتمش حظيرة او را بنا كرده است *
هامش
( 1 )M .مخالف ( 2 )M .شده بجنگ ( 3 )M . omitsتبارك و ( 4 )B . omitsطرف ( 5 )M .اخر در لوهور بطرب مشغول ( 6 ) بيشتر ( 7 )B .باز دست سلطان ( 8 )M . omitsسبحانه و ( 9 )M .پيوسته ( 10 )M .مدفون