و بنياد مخالفت نهادند - چون نزديك دهلي رسيدند ملك التمش نيز از دهلي بيرون آمد - ميان ايشان در صحراء « 1 » جود مصاف شد - حق سبحانه و تعالى ملك التمش را فتح بخشيد - آرام شاه و امراى قطبي منهزم گشتند - در سنه سبع و ستمائه سلطان شمس الدين خطاب خويش « 2 » كرد - در شهور سنة المذكور ملك التمش در قصر دولتخانه بر تخت سلطنت جلوس فرمود و اقصاى ممالك در ضبط آورد - و سلطان شمس الدين خطاب خويش كرد - در شهور سنه اثنى عشر و ستمائه طرف لاهور سواري فرمود - سلطان تاج الدين يلدز كه از « 3 » غزنين بعد نقل سلطان قطب الدين شهر ميمون لاهور را گرفته بود مقابل شد - و ميان هر دو لشكر محاربه شد - حق سبحانه و تعالى سلطان شمس الدين را نصرت داد « 4 » - سلطان تاج الدين بر دست لشكر او اسير و دستگير گشت - سلطان شمس الدين او را موقوف كرده در خطّهء بداون فرستاد - چنان كه او هم در آن حبس برحمت حق پيوست - حظيرهء سلطان تاج الدين انار اللّه برهانه هم در خطّهء بداؤن در كنارهء لب آب سوتهه است - الغرض « 5 » بعد فتح سمت « 6 » دهلي مراجعت فرمود - و در خمس عشر و ستمائه ناصر الدين قباچه در حد اچّه يك كرّت با سلطان مرحوم مقابل شده بود و منهزم گشته بار ديگر بتاريخ مذكور در حد اچّه و ملتان مصاف داد و منهزم شد - چون لشكر تعاقب كرد در لب آب پنجاب درآمد و عبره كردن نتوانست غرق شد - در سنه ثمان عشر و ستمائه سلطان جلال الدين خوارزم شاه كه سلطان تاج الدين را بيرون كرده غزنين گرفته
هامش
( 1 )M .حود
( 2 )M . omitsخويشand alsoدر شهور سنة المذكور ملك
( 3 )M . omitsاز
( 4 )M .كرد
( 5 )M . omitsالغرض
( 6 )B . omitsبعدand M . omitsالغرض