كنند - كهري و جرائى « 1 » پيدا كرد چنانچه مواشيها را داغ مينهادند و رعايا را خانه ميشمردند و كشتها ميپيمودند « 2 » و وفاها فرمانى ميگرفتند « 3 » و نرخ فرمانى ميبستند - « 4 » ازين سبب خلق - مواشي را نواحي گذاشته در جنگلها ميخزيدند و مفسدان قوت ميگرفتند - بعده فرمان قضا مضا « 5 » صادر شد - تا جميع ساكنان « 6 » دهلي و قصبات جوار را قافله سازند و در دولتآباد روان كنند - و خانهاى شهر از شهريان بخرند - و بهاى خانها از خزانه نقد بدهند - به حكم فرمان اعلى « 7 » تمامي اهل شهر و حوالى را جانب دولتآباد روان كردند - شهر دهلي چنان خالي شد كه چند روز دروازها بسته مانده « 8 » بود - و سگ و گربه درون شهر بانگ نميكردند - مردم عوام و اوباش كه در شهر مانده بودند جمله اسباب شهريان از خانها بيرون ميآوردند - و تلف ميكردند - بعد ازان « 9 » فرمان شد تا علما و مشايخ كه معارف خطط و قصبات بزرگ را از اطراف بياوردند و درون شهر ساكن « 10 » گردانيدند - و ايشان را انعامها و ادرارها دادند - بتمامي دولتآباد از خلق شهر معمور شد - چون سلطان بخششها و انعامها بافراط كرد و مالها و اسبابها باسراف بخشيد مال خزاين نقصان پذيرفت - و طريق درآمد و ابواب داخل و خارج « 11 » بكلي مسدود و مندرس « 12 » شد - مهر مس را سكه « 13 » فرمود - و مهرى مقدار « 14 » بيست
هامش
( 1 )M .كهري و حرائي
( 2 )M .كشتها مينمودند
( 3 )M .ميبستند
( 4 )M . omitsنرخ فرماني ميبستند
( 5 )M . omitsقضا مضا صادر
( 6 )B .سكان
( 7 )M . omitsاعلى
( 8 )M .بسته بود
( 9 )M .بعد ازين
( 10 )B .ساكن كردند
( 11 )M .داخل بكلي
( 12 )M .مسدود شد
( 13 )M .تيكه فرمود
( 14 )M .و مهرى به مقدار بيست پنجگانى و انرا يك تنكه حال نهال هركه درستدن