تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مبارك شاهى ( فارسى ) — صفحة 100

مساهمون:

ص١٠٠
ترش‌آميز ميگفت - چنانچه ايشان از آن خوف مىكردند - روزى لولى داماد بهرام آينه از خانه ميآمد - علي خططى ميگفت شما چرا خيلخانهء خود را روان نميكنيد - مگر ميخواهيد نرويد - حرامزادگي « 1 » ميكنيد - گفت حرامزاده كرا ميگوئي - علي گفت آنكه درون خانه نشسته است او را ميگويم - او گفت ترا چه اندازه باشد كه اين‌چنين تواني گفت - علي خططي بدويد جعد لولى بگرفت - او علي را بر زمين انداخت و سلاحدار را فرمود كه سرش از تن جدا كن - علي را كشته سر او بر نيزه كردند - آنگه قدرى براى اين كار انديشه مىكردند و بيرون دادند - دوم روز بهرام آينه عصيان ظاهر كرد - سلطان را از بغى بهرام خبر كردند - سلطان « 2 » از ديوگير بدهلي رسيد - و « 3 » لشكرهاى قاهره جمع كرده بيرون آمد - و عزيمت ملتان مصمّم كرد - چون در ملتان رسيد بهرام آينه مقابل آمد « 4 » - ميان هر دو لشكر مقاتله شد - آخر الامر لشكر ملتان منهزم گشت « 5 » - بهرام كشته شد « 6 » - سر او را بريده پيش تخت اعلى « 7 » آوردند - بيشترى « 8 » از مقرّبان لشكر او علف تيغ گشتند - سلطان بران شده بود كه از ملتانيان جوى خون براند - شيخ الاسلام « 9 » قطب العالم شيخ ركن « 10 » الحق و الشرع و الدين در باب عامهء « 11 » ملتان شفاعت كرد - در پيش درگاه سر مبارك خويش برهنه گردانيده ايستاده ماند - سلطان شفاعت بندگي شيخ قبول كرد - و ملتانيان را كه با بهرام آينه يار بودند هم
هامش
( 1 )B .حرام‌زادگي كنيد ( 2 )M . omitsسلطان ( 3 )M .رسيد و از دهلي لشكرهاى ( 4 )M .مقابل آمد مقابل شد آخر الامر ( 5 )M .منهزم گشته ( 6 )M .بهرام مذكور كشته گشت ( 7 )M . omitsاعلى ( 8 )B .بيشتر از مقربان ( 9 )B .شيخ الاقطاب الاسلام ( 10 )B .ركن الدين الحق و الشرع و الدين ( 11 )M .علم ملتان
تاريخ مبارك شاهى ( فارسى ) — صفحة 100 | يحيى بن احمد عبد الله السيهرندى / محمد هدايت حسين