يادبود به من بدهيد تا از شما راضى باشم .
ويلسن مىپرسد اين يادگار كه من بايد بدهم بايد چه باشد . ابراهيم خان مىگويد : چهار قبضه تفنگ ، دو رأس قاطر ، دو دستگاه ساعت و يك جفت دوربين و يكصد تومان پول نقد .
اين مذاكرات قريب يك ساعت طول مىكشد و آخر الامر حوصله يك نفر از نوكران ابراهيم خان سر رفته فرياد مىزند گلوى اين سگ را ببريد هرچه مىشود ، بشود و اسبابهاى او را تفتيش كنيم تا معلوم شود اسباب سحر و جادو چه همراه دارد و چقدر پول و طلا نزد اوست . ولى در اين تفتيش چيز قابلى به دست آنها نيامد و سرانجام قرار شد يك قبضه ششلول و پنجاه تومان بدهد تا دوستى آنها محفوظ بماند .
ملاقات ويلسن با نظر على خان فتح السلطان امرايى
بالاخره به هر ترتيب ويلسن و نوكرانش نجات يافتند و به سوى طرهان جهت ملاقات و مذاكره با نظر على خان امرايى به راه افتادند و در ماه ژوئن سال 1911 به طرهان وارد شدند .
آن هنگام نظر على خان در اوج اقتدار بود و هنوز پسرانش بزرگ نشده بودند تا دست وى را از كارها كوتاه ساخته ، خانهنشين سازند و خود بر امور حكومت طرهان مسلط شوند . نظر على در اين اوقات از حيث بنيه و مزاج و روحيه وضع متوسطى داشت نه چندان پير و از كار افتاده بود كه نتواند به وظايف طايفگى و حكومت خود برسد و نه بىتجربه و بىاطلاع از اوضاع بود .
او مىدانست ويلسن چه هدفى دارد و براى چه نزد او مىآيد ضمنا شخصيت واقعى ويلسن را هم مىدانست به اين سبب او قبلا تدارك يك پذيرايى فوق العاده اشرافى ديده و دم و دستگاه خود را مرتب ساخته بود . نظر على خان پسر ارشد خود على محمد خان امير اعظم را كه آن موقع خيلى جوان بود با شصت سوار خوش لباس و زبده به استقبال ويلسن فرستاد و خودش هم تا مدخل چادر به پيشواز او رفت « 1 » و او را با احترام هرچه بيشتر وارد چادر خود ساخت .
ويلسن مىنويسد : نظر على خان مردى به امور حكومتى وارد و فعال و داراى پشتكار فوق العاده بود . او مىدانست چگونه از پرداخت ماليات دولت خوددارى كند .
نظر على خان بعد از تعارفات معموله ، از سلامت پادشاه انگلستان و وضع دولت متبوعه ويلسن استفسار مىكند و ويلسن جواب مناسب به او مىدهد .
در ضمن مذاكرات از هرجومرج لرستان و خرابى اوضاع كشور سخن به ميان آمد و هركس
هامش
( 1 ) . اصل : از او پيشواز كرد .