سوى طرهان حركت كرد .
موقعى كه به تشكن رسيد آدمهاى ابراهيم خان به دستور او سر راه را بر او گرفته ، وى را متوقف ساخته به باد فحش و ناسزا گرفتند و كتك مفصلى به خودش و نوكرانش زدند و حتى يك نفر از آنها مىخواست سرش را از تن جدا سازد و بالاخره او را از اسب فروكشيده ، به خاك ماليدند و مقارن اين حال خود ابراهيم خان هم رسيد .
اين ابراهيم خان يكى از مردان بدجنس ناحيه تشكن و چگنى و مردى بسيار پولدوست و طماع بود و چون شنيده بود ويلسن به اين و آن بذل و بخشش مىكند ديگ طمعش به جوش آمده و نوكرهاى خود را تحريك نموده بود كه او را به اين وسيله بترسانند تا هرچه پول در چنته دارد يكجا به او تحويل دهد . با اين وصف موقعى كه خودش فرارسيد به ويلسن اينطور القاء « 1 » كرده بود كه نوكرهاى او از وى اجازه ضرب و شتم ويلسن را نداشته و خودسرانه دست به اين كار يازيدهاند و اضافه كرد كه من گفتهام با احترام تو را در اينجا متوقف سازند كه تو را به خانه برده و از تو پذيرايى كنم و عجب اين است كه ويلسن با همه هوشيارى و زيركى سخنان اين مرد را باور كرده بود .
ابراهيم خان براى رفع سوءظن ويلسن قدرى به نوكرهاى خود فحاشى كرد و بعد رو به ويلسن كرده و گفت در خانه من استراحت كنيد تا خستگى كتك از شما رفع شود . زيرا خانه من به منزله خانه خود شما است . بعد به نوكرهاى خود دستور داد براى او چاى بياورند و قهوه و قليان حاضر سازند و كباب بره تهيه كنند .
ويلسن كه از ضربات وارده به بدن و مخصوصا به ناحيه دندهها و صورتش سخت ناراحت بود به درخت تكيه داد و نشست و به ابراهيم خان گفت : اين محبتها را در حق نوكرهاى من مراعات كنيد . ابراهيم خان بعد از اين رفتار زشت كه نسبت به يك فرد تربيت شده بهجاى آورد و آبروى لرستانيان را در نزد او به خاك ريخت شروع به تحقيقاتى از او راجع به درجه نظامى ، ميزان حقوق ماهيانه و چيزهاى ديگر كرد و به قول خود ويلسن مىخواست بفهمد چه مبلغ پول از او مىتواند بگيرد .
ابراهيم خان به او تكليف كرد كه يك ماه در خانه او بماند تا همه روزه او را به شكار برد و برايش يك زن زيبا صيغه كند . و لكن ويلسن عذر خواست و گفت : مىخواهم زودتر نزد امير اشرف بروم .
سرانجام ابراهيم خان به او گفت اگر ميل دارى دوستى ما محفوظ باشد بايد چيزى به عنوان
هامش
( 1 ) . اصل : اشتباه .