پيش او فرستاده بود ، سپردند .
و پسران اميرهء گسكر و مظفر خان و چند نفر از مقربان ايشان را زنجير و دو شاخه كرده ، به اتفاق حسين خان كهدمى و عظماى گيلانات و جمهور لشكريان ، از موضع تنيان كوچ كرده روانهء فومن شدند . بيت :
گيتى كه نشيمن زوال است * آسوده دلى در او محال است
محنتكدهايست تيره و تنگ * در وى ز وفا نه بوى و نى رنگ
لمؤلفه :
شرط است ره فسون نرفتن * ز اندازهء خود برون نرفتن
شرط است به كار خويش بودن * بر قول و قرار خويش بودن
رسمى است ز نو كهن جهان را * دادن سركوب سركشان را
بشناس به بزم سرورى جاى * ز اندازهء خود برون منه پاى
در اواخر شهر رمضان المبارك فيض رسان جود بنيان سنهء مذكوره ، فرهاد خان از موضع تنيان كوچ كرده ، به فومن آمد . و يك شب به دار الامارهء آنجا نزول فرموده ، و روز ديگر داروغگى فومن را به جهانگير بيك قرامانلو تفويض فرموده ، روانهء رشت شدند . و عيد رمضان را در رشت به سر برده ، سپهسالارى فومن را به بو سعيد مير و سپهسالارى شفت را به مير حاتم رجوع نموده ، سپهسالارى كوچسفهان را به حاجى على خان و تولم را به سپه سالار على خان - برادر كامران - تفويض فرموده ، وزير و مستوفى و ساير ارباب مناصب به دستور سابق تعيين نمود . و در هر محل داروغه از قزلباش تعيين فرموده ، در عرض يك هفته نسق ملك بيهپس و شيلات و فرضات كرد .
و على خان جمهور و شاقان و تمامى ارباب و اعيان گيلان ، سواى سپهسالاران و متصديان اعمال [ را ] همراه خود نزد شاه عباس برده و به نوعى