مرحمت بودي « 2 » شير خان را چه مجال كه به غير ملاقات من در محلي ديگر فرود آمدي - ازين دليل معلوم شد كه فرمان مرحمت نيست آري زهي وزير باكياس كه از آثار انوار عقل بيقياس في الحال معلوم كرده * * بيت *
همه كار شاهان گيتيپژوه * * ز راي وزيران پذيرد شكوه
المقصود روز ديگر خواجهء جهان از شير خان چند پركالهء سرايچه طلبيد - شير خان چند پر كالهء سرايچه فرستاد - خواجهء جهان كسان خود را آگاه « 3 » كرد كه اين « 4 » سرايچه را در صحرا نصب كنند - و صحن سرايچه پاك و هموار گردانند - چون همچنان كردند خواجهء جهان را همدران محل بردند - چون خواجهء جهان با دلي پريشان درون سرايچه رسيد آب طلبيد - وضو بتجديد كرد - و دوگانه نماز چون اهل يگانه با نياز تمام گزارد - و كلاه شيخ الاسلام شيخ نظام الدين عليه الرحمة و الغفران بر سر خود بنهاد - و دستار خدمت شيخ بر سر بست - روي سوي سياف كرد و اين لفظ از زبان برآورد كه تيغ تيز داري - سياف شمشير خود نمود - ياري بود ازان خواجهء جهان او را فرمود تا وضو كند و دوگانه بگزارد و تيغ براند - چون آن يار از نماز فارغ گشت خواجهء جهان سر به سجده نهاد - چون مغمومان نام پروردگار بر زبان رانده كلمهء طيبه گفته - آن يار تيغگزار كرده
هامش
( 2 ن ) آوردي *
( 3 ن ) بر راه كرد *
( 4 ن ) كه اين سرايچه پاك و هموار گردانيد *