بر گرگان و طبرستان چيره شد و در سال 368 ق ، از سوى خليفه عباسى الطايع ، لقب شمس المعالى گرفت .
در سال 369 ق چون فخر الدوله ديلمى از دست برادران خود به قابوس پناهنده شد ، قابوس با عضد الدوله و ديگر بوئيان درگير شد و قابوس از بازگرداندن فخر الدوله سرباز زد و از الطايع خواست تا مؤيد الدوله ديلمى را به حكومت طبرستان و گرگان بگمارد . الطايع نيز چنين كرد .
بنابراين ، در جمادى الاول 371 ق جنگى ميان مؤيد الدوله و قابوس در نزديكى استرآباد درگرفت كه منجر به شكست قابوس و رفتن او به نيشابور و پناهنده شدنش نزد سامانيان گرديد . امير نوح سامانى به حسام الدوله ابو العباس تاش ، سپهسالار سامانيان در خراسان ، دستور داد تا به قابوس يارى رسانده و ملك موروثى او را بازستاند .
پس قابوس با فخر الدوله و ابو العباس تاش و فائق خاصه به سوى گرگان شتافتند و دو ماه آنجا را در محاصره گرفتند ولى عاقبت طى نبردى در رمضان 371 ق شكست خوردند و بار ديگر به نيشابور بازگشتند و از امير نوح يارى خواستند . بعد از مرگ عضد الدوله ، فخر الدوله قدرت را در دست گرفت و در رى بر تخت سلطنت نشست و خواست قابوس را به حكومت طبرستان و گرگان بگمارد ولى وزيرش صاحب بن عبّاد وى را از اين كار منصرف كرد . با مرگ فخر الدوله در 387 ق ، قابوس از ضعف دولت آل بويه استفاده كرده مجددا گرگان و طبرستان را گرفت و ، بدين ترتيب ، بعد از 17 سال كه در خراسان در پناه سامانيان بود ، بار ديگر ، در 388 ق ، به سلطنت نشست . قابوس تا 403 ق به حكومت پرداخت و ، سرانجام ، به واسطهء ظلم و ستمى كه از وى سرزد ، امرا بر ضد وى شوريدند و منوچهر پسرش را با خود همدست كردند . از اينرو ، قابوس از سلطنت كناره گرفت ولى بزرگان دولت چون از او بيمناك بودند عاقبت او را در 403 ق در قلعهء جناشك ، بين گرگان و استرآباد ، به قتل رساندند . مقبرهء او در گنبد قابوس است .
قابوس خطّى خوش داشت و اهل شعر بود و به فارسى و عربى شعر مىسرود . از قابوس آثارى در زمينهء فلسفه ، نجوم ، وقايع ، اخوانيات ، بشاير و فتوح باقى است كه اين رسايل پراكنده را ابو الحسن على بن محمد اليزدادى ، از فضلاى طبرستان ، جمعآورى و آنها را كمال البلاغه يا قراين للشمس المعالى نام نهاد . ابوريحان بيرونى كتاب آثار الباقيهء خود را در 391 ق به نام او تأليف
تاريخ فرشته از آغاز تا بابر ( فارسى ) — صفحة 653
مساهمون: محمد رضا نصيرى
ص٦٥٣