تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فرشته از آغاز تا بابر ( فارسى ) — صفحة 515

مساهمون:

ص٥١٥
نزديكان ، هنگام فرصت ، در ماه محرّم سنهء سبع و تسعين و سبعمائه [ 797 / اكتبر 1394 م ] ، به شهر درآمده به مقرّب خان پيوست . روز دوم مقرّب خان از مردم شهر حشرى انگيخته به جنگ سعادت خان از شهر بيرون آمد و شكست خورده باز به شهر درآمد . و چون برشكال رسيد و حصار دهلى به زودى قابل فتح نبود سعادت خان خيمه و خرگاه كنده به شهر فيروزآباد رفت و با امرا مشورت كرده به صلاح ايشان نصرت خان بن فتح خان بن سلطان فيروزشاه را كه در بلاد ميوات مىبود ، طلبيده ناصر الدّين نصرت شاه خطاب كرد و به پادشاهى برداشت . و چون جميع امور ملكى را خود متصدّى شده ، نصرت شاه را نمونه [ از سلطنت ] « 1 » مىداشت امرا و غلامان فيروزشاهى دلگير و آزرده‌خاطر « 2 » شده فيلبانان را از سعادت خان برگردانيدند و ، به مكر و حيله ، نصرت شاه را نيز از او متنفّر ساخته از خانه برآوردند و بر فيل سوار كرده متوجّه دفع سعادت خان شدند . و سعادت خان چون غافل بود ، فرصت جنگ نيافته بگريخت و به مقتضاى مصراع :
صيد را چون اجل آيد سوى صيّاد رود
از مقرّب خان امان خواسته نزد او رفت و در همان چند روز به شمشير غدر او درگذشت و امراى فيروزآباد مجددا با نصرت شاه بيعت كرده و بسى از ولايات را متصرّف شدند و در دهلى و فيروزآباد دو پادشاه به هم رسيده امرا نيز دو طرف شدند . تاتار خان بن خان اعظم ، ظفر خان گجراتى و شهاب ناهر و فضل اللّه بلخى ، المخاطب به قتلغ خان ، به نصرت شاه پيوستند و ملو خان ، المخاطب به اقبال خان كه حصار سيرى در تصرّف او بود ، و بهادرناهر ، كه حصار دهلى كهنه به او تعلّق داشت ، به جانب هيچ‌كدام نگرويده منتظر تشخيص معامله مىبودند . و مدّت سه سال در ميان اين دو پادشاه جنگ قائم بوده هيچ يكى را بر ديگرى غلبه نبود . گاه دهلويان غالب آمده غنيم را تا فيروزآباد مىدوانيدند و گاه فيروزآباديان غلبه كرده دهلويان را تا حصار دهلى مىگريزانيدند و جمعى كثير از
هامش
( 1 ) . پ . ش : ندارد ، از پت افزوده شد . ( 2 ) . ش : « و آزرده‌خاطر » ندارد .